رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

اتفاق بی سابقه

سلام به همه

 

بار چندم هست که دارم از اول شروع میکنم. بار اول شروع کردم به جواب دادن تک تک نظرات، بعد پاک کردم همه را از اول شروع کردم، خلاصه دفعه اول بازم بی خود شد. از همه تشکر می کنم برا نظراتشون. فقط یه چیزی که من را سوزوند نظر بهزاد عزیز بود. فقط می خواستم بهش بگم که متن هایی که کپی و پیست میکنم بالاش مینویسم. اما خوب وقتی آدم 2 ساعت رو این سادیسم فکر می کنه، بعد می ره از خانواده هم کمک می خواد و این جوری میشنوه یه زره یه جوریه. شاید بی کار باشم  اما چشم، کمتر کپی پیست میکنم.

 

بی خیال یه سوال هم از من شده بود که برا کی وبلاگ می نویسم. راستش را بخوای بعضی شب ها قلم را می دم به دلم، چشام را می بندم و مینویسم، بعضی شب ها هم نگارش را به عهده فکرم می زارم، فکر میکنم تو طول روز یا یه چیزه خنده دار پیدا کنم، بعضی وقتا هم تو اینترنت می گردم و سایت های جالب را معرفی می کنم، بعضی وقتا هم به قول آقا بهزاد کپی پیست میکنم. سعی کردم یه بالانسی ایجاد کنم بین دل خودم و دل شما.

 

خوب الان قلم را از دلم می گیرم و می دم به دیده هام. می خوام درباره قشنگ ترین خیابان پرتوریا تو کریستمس حرف بزنم. این شبا ترافیک جا نفس کشیدن نمی زاره برامون. (نزدیک خونمونه) اهالی این خیابان از سالها قبل قرار گذاشتند تو ایام کریستمس چراغونی کنند خونشون را. شب رنگه که بر سیاهی آسمان غالب میشه. خیابان دو طرفش رنگارنگه. نکته جالب اینه که همه تو خیابان این کار را انجام میدند، سفید و سیاه و خلاصه این خیابان واقعا دنیایی را بدون دغدغه های روز به نمایش می زاره. خیلی جالبه که تو این دنیا هنوز افرادی پیدا میشند که هنوز این چیزا براشون مهمه.

 

چیز جالب دیگه ای که دیدم تصادفی بود که توش که آدمی خورده بود به یه درخت، ماشینش له شده بود و خودشم مرده بود. تصادف قشنگ نبود. اما فردا که داشتیم از کنار اون درخت رد می شدیم دیدم دور درخت پر شاخه ها و دسته های گل هست. من به عنوان یه آدمی که ماله اینجا نیستم واقعا یه خاطره مثبتی تو ذهنم موند و می دونم تو یادم خواهد موند.

 

شاید به یاد ماندنیترین خاطرات با کوچکترین حرکت ها در ذهن آدم نقش میبندد. چقدر برام جالبه وقتی میبینم مردم به هم تذکر میدند که اشغال رو زمین نریزند و طرفم گوش میده یا آدمهایی را دیدم که با کت و کروات و شیک دولا می شند و اشغال را از زمین ور میدارند میندازند تو سطل اشغال. از اونا که چیزی کم نمی شه مطمعنا. ولی چقدر قشنگه این حرکات. این طور نیست؟

 

بازم از نظرات انتقادیتون ممنون.(آقا آقاخانی گفتند خوننده پیدا کن پس مینویسم هر کی این بار نظر بده یه ماشین از آقای آقاخانی میگیره = از کیسه خلیفه بخشیدن)

 

صادق

نظرات 7 + ارسال نظر
امیر سه‌شنبه 2 دی 1382 ساعت 22:59 http://toranj.blogsky.com

Baba Sadegh jaan, mokhlesetiim delam nemiyaad rooo in matn beneviisam, Matne ghasahngii ye .

امیر جان لطف داری

علی درویش چهارشنبه 3 دی 1382 ساعت 09:52

جالب بود ... باز هم از اونجا بنویس . شاید آمریکا نرم بیام اونجا .... ببینیم چی می شه !! .....یا حق

علی درویش چهارشنبه 3 دی 1382 ساعت 13:12

یادم رفت بگم که برای اینکه نوشته هات بهتر و بهتر شه اگر ۱۰۰ بار هم از اول شورع کنی باز هم ارزش داره ... خیلی .... یا حق

علیــــرضا چهارشنبه 3 دی 1382 ساعت 15:45

خیلی با حال بود...یعنی قشنگ بود.
اصلن شاید منو علی درویش با هم اومدیم اونجا!!!

راستی ممنون از پاسخ... مطمئن بودم که شما به حرف مردم کاری نداری...

پی نوشت:
برای این که نتونم زیر قولم بزنم اینجا مینویسم...
من تا ۲۲ دی که امتحانام تموم شه دیگه کانکت نمی شم!...(بهتر! از شرْت راحت میشیم!)

[ بدون نام ] چهارشنبه 3 دی 1382 ساعت 19:04 http://misspeach.blogsky.com

ممنون از نظرتون

پیر هرات چهارشنبه 3 دی 1382 ساعت 19:22 http://pire-harat.blogsky.com

آقا صادق به توشتن ادامه بدهید
راستی من هم تا وسط های دی امتحان دارم! پس فعلا خداحافظ.
با تشکر
پیر هرات

زکریا پنج‌شنبه 4 دی 1382 ساعت 02:29

سلام...
ایول صادق جان....
قشنگ بود....
در پناه حق

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد