رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

عشق: ضرورت یا حادثه ؟


عشق به دیگری، ضرورت نیست، حادثه‌است.
عشق به وطن، ضرورت‌است، نه حادثه.
عشق به خدا ترکیبی‌ست از ضرورت و حادثه.

(یک عاشقانه‌ی آرام
نادر ابراهیمی)

همین.
رضا.


پ.ن.

یواشکی ته مطلب رضا یه مطلب بذارم ! ( نمی خواستم جدید پابلیش کنم چون در وبلاگ ما مطلب رو مطلب بدون رعایت فاصله زمانی ممنوعه ! - منصور )

متن شعر آهنگ زمینه وبلاگ از آلبوم شیلر

                                                                                                        Dream Of You

(feat. Heppner)

I've been here all the time
as far as i know doing right
i've always waited for the moment
that you would come through my door
but this brought loneliness ... so far
i lay my hand onto my heart
is this a life i want to live
is this the dream i had of you

... the dream i had of you

now i'm standing here alone
waiting on my own
for something that will fill the emptiness inside
the moment that you're mine
bit this is loneliness ... i know
i lay my hand onto my soul
is this what life has got to give
is this the dream i had of you

... the dream i had of you


نظرات 11 + ارسال نظر
نرگس دوشنبه 2 شهریور 1383 ساعت 23:46 http://narcissus79.blogsky.com

این کتاب بسیار زیباست. اینم یه بخش از این کتاب:
رسیدن پله اول مناره ای است که بر بلندای آن اذان عاشقانه میگویند...

منصور دوشنبه 2 شهریور 1383 ساعت 23:52 http://toranj.blogsky.com

برگشتن ما ضرورتی بود
آن شوخ به اختیار برگشت

نرگس و روزنه هاش سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 00:03

سر این جمله تو وبلاگ زیتون کلی بحث شده بود...بد نیست یه سری بزنی اگه دوست داری...فقط میتونم بگم من واقعا این ابراهیمیو دوست دارم...

نصیر سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 00:41 http://toranj.blogsky.com

سلام
۱. در همان کتاب وعده داده بود که می خواهم یک عاشقانه بسیار بسیار آرام بنویسم و هنوز نشده است.
۲. «آتش بدون دود»ش را بخوان. عالی است.
۳. با جمله اش خیلی موافق نیستم. یعنی چی ترکیبی از ضرورت و حادثه؟!
۴. ممنوع از کدام سنخ؟

نرگس و روزنه هاش سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 00:47

خدا گفت: لیلی یک ماجراست. ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت: یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.

آنها که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد. رفت تا لیلی را بسازد.

خدا گفت: لیلی درد است: درد زادنی نو تولدی به دست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی است. خیالی است خوش.

خدا گفت: لیلی رفتن است و عبور است و رد شدن.

شیطان گفت: ماندن است: فرو رفتن در خود.

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است. نداشتن و بخشیدن.

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده این جایی. لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت: لیلی زندگی است. زیستنی از نوع دیگر.

لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست لیلی تا ابد طول می کشد.

******************************************
در ضمن ؛بار دیگر شهری که دوست میداشتم؛ هم خیلی فوق العاده است...

حاج امین سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 01:13 http://akhakhakh.com

سلام!
من دیدم که خیلی از دوستان . علاقه دارن که بدونن این عضو جدید کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

من فقط یه چیز بگم که : اینقدر دنبالش نباشین .....و اینکه:

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان مل گردیم

در ضمن آقای رضا : دوست داشتن برتر از عشق (دکتر علی شریعتی)

و اینکه : ( بارم دکتر علی شریعتی) هیجگاه . هیجگاه خود را تا بلندای . بلند ترین قله عشق پایین(پست) نخواهم آورد.

MerC حاج امین

رضا سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 03:09

داستانیه ها. این بخش پاسخ به نظرات من نمی آد، مجبورم اینجا بنویسم :

نرگس عزیز: اذان عاشقانه ... من از وقتی خوندمش تو کف این اذان عاشقانه ام... کاملا بیخودی ها ولی خوب...

آقا منصور: تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طرفه تربرانگیزد...

نرگس خانم و روزنه ها: مرسی از لینکت.راستش خودمم داشتم زیتون می خوندم که یاد این جمله ها و نادر ابراهیمی و ... افتادم... "-:

آقا نصیر: بابا ما پول نداریم کتاب بخریم. شبا تو جوب می خوابیم. پولمون به کتاب نمی رسه آخه...

نرگس خانم و روزنه ها: ایضا همونی که برا آقا نصیر نوشتم...

حاج امین: حاجی جون. نمی تونم درک کنم رابطه ( دوست داشتن برتر از عشق ) رو با نوشتهام. راهمنمایی کن لطفا.


پیام سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 03:45

گاه می اندیشم,
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا,
از کسی می شنوی, روی ترا کاشکی می دیدم.

شانه بالازدنت را,
-بی قید-
و تکان دادن دستت,
-که مهم نیست زیاد-
و تکان دادن سر که,
-عاقبت مرد؟!
- افسوس!

کاشکی همه را می دیدم.
من به خود می گویم:
"چه کسی باور کرد, جنگل جان مرا, آتش عشق تو خاکستر کرد؟"

آوای من سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 06:24 http://avayeman.blogsky.com

اما من مخالفم!!
عشق به دیگری ضرورتش خیلی هم زیاده!!
برای اینکه بشر طوری خلق شده که باید برای یکی عاشقی کنه؛ و اگه نکنه خودش ارضا نمی‌شه!
(منظورم عاشقی در معنای عام کلمه است؛ تخصصی‌اش نکنید)

رضا سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 09:37

آره؟ یعنی مثلا چطوری؟ اینطوری؟ ...
اون باید رو از کجا میارین؟

نرگس و روزنه هاش سه‌شنبه 3 شهریور 1383 ساعت 14:31

آقا منصور از معنی شعر ممنون...من خودم ازین آلبوم این دوتا آهنگ
قبلی و الان وبلاگتونو از همشون بیشتر دوست دارم....فقط خواستم بگم که معنی 3
تا جمله اون وسطا جا افتاده...ولی خوب آهنگ وب لاگ جناب هلمز یه چیز دیگس..
آقا رضا ما با کتابخونه ی محقرمون در خدمت شما هستیم....تقدیم میکنیم.
البته اون کتابی که من معرفی کردم چندان قطری ندارد ولی خوب آتش بدون دود
7جلده والبته گرون...خوب میکنی جواب نظراتو میدی اینطوری خیلی بهتره :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد