رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

به مناسبت چهلم درگذشتگان زلزله بم

 

این قطعه ده روز بعد از زلزله سروده شد، ولی مجالی برای ارائه نیافت تا حال...

 

ارگ بم اینجا گلستان بوده است؟              این زمینها مهد انسان بوده است؟

مدتی نگذشته از ویران شدن؟                  یا که این ویرانه ، ویران بوده است؟

تک نگاهی مانده از سوز حیات؟                مرگ از اینجا گریزان بوده است؟

شامگاهش،سردوسخت وناتمام               یا به شامش عشق ، تابان بوده است؟

صبحگاهی از نگاه عاشقی                       اشک چشمانی به دامان بوده است

روی این ویرانه ی اشک وجنون                  گاه گاهی داغ یاران بوده است

رازهایش گرم ، سازش آتشین                  در بهارش دل،گل افشان بوده است

روزها شرح فراق کیستند؟                       شامگاهش غم فراوان بوده است؟

در سحرگاهش طنینی جلوه گر                 پایه های عشق لرزان بوده است

مردمانی زنده،در این ملک سرد!               ارگ بم! اینجا ، گلستان بوده است؟         

 

منصور                     

بالاخره....

سلام

بالاخره بلاگ سکای وصل شد.
بالاخره بحث زلزله تموم شد.
بالاخره استقلال صدر نشین شد.
بالاخره دانشگاه من شروع شد.
بالاخره ... .

یک چشم به هم زدن. دیروز بود که فکر می کردم اگه بابام این شکلات را برام می خرید بهترین بابای دنیا بود یا اگه مامانم به من هر روز نهار ماکارونی میداد از خالم مامانه بهتری بود. حالا دیگه گذشته به اینا می خندم. امروز می گم اگه بتونم تو دانشگاه نمرات خوبی بیارم بهترین اتفاق ممکن افتاده یا اگه بتونم به قولهای خودم وفادار باشم کار بزرگیه. نمیدونم شاید یه روز به اینا هم بخندم. شاید هم نه. شاید به اون سن یواش یواش دارم میرسم که آرزوها داره یواش یواش جدی میشه. همیشه همین جوریه. آدم تا میاد چشم به هم بزنه همه چیز تموم شده.(خیلی احساسی شد)

بگذریم‌۱ هفته پیش یه رعد و برق زد هم برق کامپیوتر ما رو سوزوند هم مودم اکسترنال ما را حدود ۶۰۰۰۰ تومان رو دستمون خرج گذاشت. چون از برق نکشیده بودمش. شما یادتون باشه وقتی رعد و برق شد کامپیوتر را از برق بکشید. خاموش بودن تنهاش کافی نیستو البته مودم را هم از تلفن.

از دانشگاه هم بگم متوسط روزی ۸ ساعت کلاس داریم. ۳ شنبه ها ۱۰ ساعت از ۷:۳۰ تا ۱۷:۳۰ بدون نهار یه ضرب. اما بقیه روزا یه زره بهتره. ۵ شنبه بهترینه تا ۱۱:۳۰ کلاس داریم. هر روز کار عملی هم داریم. خلاصه سرم خیلی شلوغ شده.

خوب یا علی

صادق

بحرطویل


توجه : این مطلب روز یکشنبه  ۱۴ دی ماه نوشته شده است...

دارم خفه میشم!

کلی مطلب نوشتم یا برای نوشتن دارم ، این بلاگ اسکای هم که به حالت تعطیل در اومده بود...

 

شاید خیر بوده که وبلاگ بخوابه

 چون در این مدت سر قضایای زلزله احتمالا کسی به غیر از فحش به این و اون چیزی نمی نوشت.

 

هر کی خوابه خوش به حالش

ما به بیداری دچاریم

اخبار دزدی های کمک رسانی به بم را که می شنوی حالت میره تو قوطی. اگه از 10 تا یکیش هم درست باشه خیلی افتضاحه... کمکهای میلیون دلاری کشورهای خارجی به این قضیه چی میشه؟ اصلا فضا فضای اعتماد نیست. هر کدام از دوستان رو که دیدم میگه این کمکها تا برسه به بم کلیش می ریزه!!!

فکر کنم این جریان هم مثل جریانات دیگه که با شور و شوق مردم شروع میشه و بعد گندش در میاد ، پیش بره. مردم دچار شور و هیجان میشن و بعد پس می زنن. مثل انتخابات 2 خرداد یا مجلس ششم که دیگه بی خیال شدن چون خبری نبود. حالا سر قضیه زلزله یه هیجانی راه می افته و بعد که دزدی ها و بی لیاقتی ها رو میبینن از این هم زده میشن.

تنها واقعه ای که میتونه بار دیگه مردم رو سر شوق و شور بیاره راه یابی ایران به جام جهانیه و یا فعال شدن آتشفشان دماوند!!! چیز دیگری نمونده!


مهمانی

جمعه ای که گذشت منزل یکی از اقوام مهمان بودیم، یک جلسه بسیار عالی و پربار بود. مدعوین همه افراد باسواد و اهل فکر و مطالعه بودند. بحثهای بسیار خوبی در گرفت. یکی از مهمانان با کیبورد (ارگ) کلی برنامه اجرا کرد به نفع زلزله زدگان بم... آخر برنامه هم همت عالی. فکر کنم 100 تومانی جمع شد. این آدم یه هنرمند واقعیه . قطعات زیبایی اجرا کرد. شروع با تصنیف : سپیده دم اومد و وقت رفتنه...

عزیز بشینه کنارم

 

حکمه بالغه

یکی میگفت زلزله بم حکمت بالغه خداوندی بوده که ایران با امریکا خوب بشه ، دیگری گفت آزمایش هسته ای بوده !

دلم میخواد به اصفهان برگردم

 

آمار تلفات 90'000

یکی از مهمانان که تازه از بم برگشته بود آمار تلفات را نود هزار نفر اعلام میکرد. گردن خودش...

الهی الهی الهی ، الهی من بمیرم ، بمیرم که شاید بیایی دستاتو بگیرم من...

 

مفقود شدن قفس سگ !

یکی از مهمانمان دکتر دامپزشک بود. می گفت :  از دوستانم که رفته اند بم( هلال احمری ها) با من تماس گرفتند که آقای دکتر! یه قفس برای حمل و نقل یکی از سگهای امداد گروه اطریش در داخل هواپیما تهیه کن ( ظاهرا قفس های خاصی است) گفتم برای چی؟  پس با چی آوردنشون؟ گفتند که قفس داشتن ولی مفقود شده! قفس به اون بزرگی...

کی اشکاتو پاک میکنه...

 

دندان گیران

مراسم دندان گیران ( در آوردن اولین دندان) بچه صاحبخونه هم بود. از سفره ای که براش گذاشته بودن به عنوان اولین چیز قرآن رو برداشت و بعدش صدای صلوات و...

آخر برنامه :ای ایران ای مرز پر گهر

 

جشن تولد

یه مراسم جشن تولد هم بود... چی و چطور بماند...

 

اگه یه روز بگم  از این حکایت

که به تو کردم عادت

دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت

اگه یه شب برسم به حقایق

می شم خدای عاشق

می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب

منصور

گل بگیرن ٬ گل...


ای گل بگیرن در این بلاگ اسکای رو...
شنیدیم تعطیلی یکماهش سیاسی بوده...
نمی دونم شایدم هر چی میشه ربطش میدن به سیاست....
تعطیل که میشه دوباره باید همه چی رو از سر شروع کرد...
دوباره برای خودت خواننده دست و پا کنی...

نمی دونم ارزشش رو داره که یک فضای اختصاصی بگیریم برای وبلاگ؟
تا تفکراتمون رو به اقصی نقاط منتشر کنیم!!!

یه مطلب روز ۱۱ دی نوشتم که وبلاگ رفت هوا . دلم نمیاد پابلیش نکنم . هر چند زمان گذشته است...
بعدا می فرستمش...

منصور

پرسه ی پاییزی ما ........... مرداد داغ دست تو

 

دیروز رفتیم ورزشگاه تختی ( یکی از مراکز جمع آوری کمک ها برای زلزله زدگان ) . دریایی بود از کالاهای مختلف. تفکیک کردیم ، بسته بندی کردیم و بار کامیونها کردیم. از نکات جالب    می توان اشاره کرد به: یک کروات که در بین کمکها فرستاده شده بود، یک اتو بخار ، یک بسته قرص که روش نوشته بود "قرص ضد گریه" و کلی نوار بهداشتی !


فردا بعد از ظهر می ریم بیمارستان سینا برای عیادت از مجروحان. اگه کسی میاد بسم الله . با من تماس بگیره.


میگن امریکا با ایران داره دوست میشه. سر قضیه زلزله.(مثل یونان و ترکیه) فقط نمیدونم آپاچی های امریکا برای چی طرفای قصرشیرین و سومار هی وارد خاک ایران می شن و مانور میدن . آیا به بهبود روابط کمک میکنه؟!


زلزله بم باعث شد بعضی از مسوولین را بهتر بشناسیم. یکیش این آقای عبدالعلی زاده وزیر مسکن. حالا چی و چطور بماند...


یکی از مجروحین زلزله که با ما رفیق شده بود بمن گفت توی این چند روز خیلی لاغر شدم. برگشتم بم  یه دونه از عکسام رو که هفته پیش انداختم برات می فرستم. دیدم که خیلی متوجه نیست اوضاع چیه و چه خبره... نه از عکساش چیزی مونده و نه از عکاسش و نه عکاسی.

 

 

منصور