فرا رسیدن اربیعین حسینی را تسلیت میگویم. (این مطلب یک روز قبل نوشته شده است.)
1- خانه بغل دستی ما تعمیرات داره. ضربات پی در پی تیشه است که بر دیوار فرود می آید . تیشه نه بر گچ دیوار که بر اعصاب ما میزند. دیوانه شدم . تق تق تق تق .... و این در حالی است که ایران کره را برده است و ژاپن هم به صورت زور چپون در حال بردن بحرین است. مشکل ژاپن فکر کنم روی نیمکت آنهاست. زیکو یه زمانی بازیکن بزرگی بوده ولی فکر نکنم برای این ژاپنی های برزیل پرست و عشق زیکو ، مربی خوبی از آب در بیاید. مربی فقط برانکو !
2- علی دایی ظاهرا تمام شده. در اینکه به گردن فوتبال ایران حق داره شکی نیست ولی من خیلی فکر کردم چرا بازیکنی که 105 گل ملی زده اصلا در داخل کشور محبوب نیست. البته بازیهای زیادی بوده که ایران با گل یا گلهای دایی پیروز شده ولی الان کجاییم؟ فکر میکنم علت اصلی عدم محبوبیت ، غرور زیاد او در مصاحبه هایش بوده. وقتی که گفت من اینقدر پول دارم که نوه ام هم بخورد دارد ، فکر کنم نفرت زیادی از خودش ایجاد کرد. و اینکه به تیمهای مهم گل نزده و اکثرا گلهایش در بازیهای آسان بوده ، جایی که همه چیز به او ختم میشد و واضح بود سیستم تیم ملی از او تاثیر میگیرد. و برانکو چقدر فهیم و با هوش است. او دایی را کنار نگذاشت . اجازه داد که خودش خراب کند و تحت فشار دیگران کنار برود. اتفاقی که با نیکبخت تکرار کرد. به نظرم این تیم میرود جام جهانی. خدارو شکر . در این سال و زمونه که دلخوشی کم شده، خیلی ها خوشحال میشن. ولو مقطعی و زود گذر.
3- اگر متهم نشم به از بین بردن وفاق ملی و روحیه وطن پرستی ، پیشنهاد میکنم برای دو بازی بعد تیم ملی کسی به ورزشگاه آزادی نره. در اعتراض به بی لیاقتی و بی عرضگی مسوولین ذی ربط. آخه بالاخره یه خری باید مسوولیت افتضاح روز بازی با ژاپن رو به گردن بگیره یا نه؟ دو تا بازی که کسی به استادیوم نره اینقدر افکار عمومی جهان رو تحت تاثیر قرار میده که تحت فشار اون اونوقت همه چی درست میشه . چون مگر اینجوری حضرات یه کاری بکنن. بی عرضگی سر تا پای کشور مارو گرفته. حتی در محل کار ما هم بی عرضگی موج میزنه !
4- سیستم جهان سومی و آسیایی در بازی ایران کره و تا حدی ژاپن بحرین معلوم بود. فیلمبرداری ضعیف، نشان دادن اسلوموشن در وقت فعال بازی و نشان ندادن صحنه هایی که به ضرر تیم مهمان بوده که ژاپن هم این کار را کرد. اسلوموشن پنالتی اعلام نشده را نشان نداد. فکر میکردم زاپن دیگه کشور پیشرفته ای شده. از کره انتظاری نیست. تلویزیون کره بازی را داخل کشورش مستقیم پخش نمی کرد. صحنه های درگیری بازیکن با داور رو نشون نمی داد . تصاویر تلویزیون کره را که دیدم یاد تلویزیون ایران در دهه 60 افتادم ! تلویزیون ما هم تا سال 94 ( 73) فوتبال مستقیم پخش نمی کرد. تا جام جهانی امریکا و اون سیستم لگ مسخره !
5- این مطلب رو هم با فاصله کمی از مطلب قبل دادم که جبران مافات بشه. یه مدت مطلب نداده بودم و از اعضا هم که خبری نیست که نیست. سال 84 را سال تحول در وبلاگ نام میگذاریم ! یه زهر چشم گرفتیم و نصیر رو اخراج (!) کردیم افاقه نکرد ! هرچند خواننده در این ایام کم است و کامنت گذار هم به شرح ایضا.
6- حرف نمی زنم ، بمون ...
منصور
۱- به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم؟
ببخشید یه کم دیره ولی جا داره:سال نو مبارک!
۲- حالا چرا یه کم دیر، که در جریانید که با رییس و امین و دوستان سفر بودیم!(باور کنید از وقتی که مطلب میدم تا حالا یه مطلبم راجع به مدرسه م... ندادم! و حالام راجع به اون نیست،راجع به چند روز با هم بودنه!)
ولی خلاصه تا حالا فهمیدم دو تا درد از همه دردها بدتره ، یکی درد فهمیدن و دیگه درد دلبستگی!
درمون اولی تا همیشه ی تاریخ، یا سکوت توی خودت بوده یا فریاد توی حلقوم چاه!
درمون دومی قراره! که چاره بی قراریه!قرار داشتن ولی نه ساکن بودن(که سکون ،رکوده و راکد شدن هم یعنی گندیدن)! قرار داشتن یعنی بودن با... ، بودن در کنار...، و درد بودن!(سو ء تعبیر به وقت قرار و قرارمون یادت نره ! قرارمون کنار گل...! نشه یه وقتا!)
ببخشید یه ذره که نه، خیلی نامفهومه! با خودم کلّی کلنجار رفتم که اینارو بنویسم یا نه ، چه جوری بنویسم :که بگم بابا جون چند روز ۲۴ ساعته با هم بودیم دلبسته شدیم.موقع خداحافظی اشکمون در اومد اما انگار نه انگار یه هفته دیگه دوباره هم دیگه رو میبینیم! دلم برای رییس،امین،پیر مغان،پیر خمین،احمد،میلاد،... و خیلی های دیگه که تو این دنیای مجازی نیستن و دنیای واقعی اند تنگ شده! به خاطر برف هم یه هفته تعطیل شدیم ولی دلم یه ذره هم تنگ نشد چون چند روز با هم نبودیم ،اصلآ قرار نداشتیم که با هم قرار بگیریم !!!
خلاصه دلبستگی و بعد دلتنگی یکی از سوغات های سفرم بود که فکر کنم که نه من بلکه ما مبتلا شدیم! مرسی از اینکه دردلم رو خوندید ولی این درد مشترکه،آیا؟!
۳- از دیگر سوغات سفر یه چند تایی نامه به خدا بود که نمیدونم دست ما چیکار میکنه!( ولی راستش ما خواستیم که مردم اونجا بنویسن!!!)
نامه زیر از وحید کلاس دوم راهنمایی روستای بردستان بندر دیّر . من اصلآ منظوری از انتخاب این نامه و نوع نگرش خاص اون از بین صدها نامه نداشتم.
خدایا تو خیلی سپاسگذار و نعمت گذار هستی که مردم را به این مقام رساندی.
و بنده حقیر را از کودکی تا حالا بزرگ کرده ای خداوندا از تو سپاسگذارم.
خدایا تو به بندگانی روزی دادی که دزدی میکنند و پول مردم را میخورند تو به آنها بیشتر نعمت دادی. خداوندا تو چرا به یک مرد فقیر در حال مردن روزی نمیدهی. خداوندا تو چرا یک مرد که کار میکند و در گرما و سرما عمر خود را میگذراند و تورا یاری میکند تو چرا به این مرد روزی نمیدهی. خداوندا یک مرد که پول دارد همه ی مردم با او درست صحبت میکنند ولی یک مرد که یتیم است و در حال مردن است چرا با او صحبت نمیکنند.
خداوندا من شب با تو راز و نیاز میکنم و نماز میخوانم و همان مردی ام که در گرما و سرما کار میکنم.
ولی کسی که پول دار است نه نماز میخواند و نه راز و نیاز با خدا میکند ولی خدا به همان مرد بیشتر روزی میدهد.
خداحافظ
نامه بالا بدون تخلیص و تحریف به همون صورتی که بوده اومده.
۴-حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
اول فالی بود که همین الان از حافظ گرفتم!
علیرضا.
۱- یکی از دوستان به عنوان یادگاری که معمولا در کارت تبریک عید می نویسند، برایم نوشته :
" تا به حال انسان عجیبی مثل تو در زندگیم ندیدم "
صرفنظر از اینکه حرفش درست است یا نه(!) بد ندیدم که مطلب زیر را اینجا بیاورم. (البته منظورم این نیست که مثلا من خلاق هستم و ...) :
اجازه نده زندگیت به یک تشریفات مرده صرف بدل شود. بگذار لحظه هایی توجیه ناپذیر هم در آن خودی نشان بدهد. بگذار چیزهایی معماگونه و اسرار آمیز باقی بمانند، چیزهایی که نتوانی دلیلی برایشان بتراشی. بگذار کارهایی چند از تو سر بزند که مردم خیال کنند عقلت کمی پاره سنگ بر می دارد. آدمی که صد در صد عاقل بوده ، مرده است. کمی لودگی در حاشیه همیشه مایه سرور و شادمانی عظیمی در توست. کمی هم لودگی به خرج بده٬ آنگاه معنا امری ممکن خواهد بود.
برگرفته از کتاب «خلاقیت»
2- برای عدم برخورد تماشاگران فهیم(!) ایرانی با 3000 تماشاگر زن و مرد ژاپنی ، درها بسته و هجوم به سمت دو تا در باز . و فاجعه. یک نفر استعفا بده . یک نفر بر کنار بشه. اخبار هم آنچنان صداش رو در نیاورد .
3- در مراحل ضبط برنامه مردان آهنین در کیش، بین این آهنین مردان دعوای مختصری در گرفته که گویا از چاقو هم استفاده شده . حتما شنیدید که میگن فلانی کمترین دعواش قتله! اینهم از روحیات جوانمردی و پوریای ولی بازی !
4- و این هم یک مطلب خصوصی برای دوستانی که در وبلاگ ما دنبال مطالب جنجالی می گردن . تا دیگه ما رو به افت نوشته ها متهم نکنن :
از طرف خانواده، سال 1384، برای من سال به پایان رسیدن تجرد نام گذاری شده ! و اینطور هم که از قرائن و شواهد بر میاد ، قضیه کاملا جدیه ! چی بگم والا !
5- تو روزنه ی نوری ، در خانه ظلمت پوش.
منصور
رسیدیم، گرچه پیر ، گرچه دیر...
خواستم مبارزه کنم، اما نشد...
۱- یک دوست بسیار عزیز ، مطلبی از طرف من پست کرده ، اول بار که خوندم فکر کردم خودم نوشتمش! اینو میگن شناخت کامل . واقعا به سبک و سیاق من نوشته. تشکر میکنم.
۲- ما برگشتیم . از مسافرتی ده روزه و از 1600 کیلومتر آنورتر. بارها عظمت و جلال خداوند رو دیدم، و دوبار لمس کردم. یا ذالجلال و الاکرام...
۳- فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی جابجا نشود که اگر بشود...
۴- خداوند رئیسهای مملکت ما را به راه راست هدایت کند، عقلشان را زیادتر کند، هوای نفسشان را کمتر کند، بیشتر بفهمند.
۵- وقتی به چشم خودت میبینی بک سرمایه عظیم دارد از دست میرود، هیچ کاری هم از دستت بر نمی آید. چکار باید کرد؟ فقط میتوانی دعا کنی معجزه ای رخ دهد و روسا بفهمند. چیزی که محال مینماید !
۶- پری از تئوری و در عین حال هیچ چیز حالیت نیست. آدم ها را کتاب های تربیتی ، تربیت نمی کند. یک روح لطیف و یک سینه فراخ و یک محبت بی شائبه آنها را میسازد. چیزی که یک نفر مثل تو تا آخر عمر نمی تواند الفبایش را هم بفهمد! آب و هوای فارس عجب سفله پرور است...
۷- قبوله ! از صدا و سیما نوشتن رو به حالت بی خیالیش در میاریم دیگه...
8- آمار بازدید کنندگان داخل کشور به نحو چشمگیری کم شده. احتمالا به علت مسافرت و امثال آن. و البته تعطیلی بلاگ اسکای.
9- عید رو هم تبریک میگم. ان شاءالله سال خوب و پر برکتی داشته باشید. و در این سال منتظر شنیدن خبرهای خوبی هستیم...
10- نیستی که ببینی...
منصور
عید عاشق هر شبه، تقویم و ساعت نمیخواد
·رئیس و رفقای ترنجی 1600 کیلومتر با پایتخت فاصله دارند. تعطیلات رفتند ماهیگیری! رو این حساب وصیت کردند که ما چراغ اینجا رو روشن نگه داریم، به یادگار در این روزها چند خطی – از طرف صاحبخونه- اینجا می نویسیم: چند خطی که حرف های نویسنده ست، منتهی با همان نثر و سبک و سیاق رئیس!
¸ از اونجایی که یکی از اعضای به شدت پر کار تیم سال نو رو تبریک گفتند، از تبریک گفتن سال نو به شیوه ی معمول می گذریم. در ادبیات ما، بهار بیشتر از همه یادآور دو مطلبه: یکی رستاخیز و دیگری، اغتنام فرصت. صحبت در مورد رستاخیز رو به شیخان واگذار می کنیم که در تخصص ما نباشد. در باب اغتنام فرصت هم مولانا عبید خیلی ساده و درعین حال، عمیق در «رساله ی صد پند» عبید سخن رانده:
- ای عزیزان! عمر غنیمت شمرید.
- وقت از دست مدهید.
- عیش امروز به فردا میندازید.
- روز نیک به روز بد مدهید.
- حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود.
- زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.
¹ تعطیلات بلاگ اسکای: بیشتر به شوخی شبیه شده! ظاهرا مدیران سایت دوست دارند هر چند وقتی، کاربران رو بفرستند تعطیلات برای هواخوری که به خودشون و خواننده ها یه استراحتی بدند! به هر ترتیب، سرویس دهنده ی مجانی اون هم از نوع ایرانی همینه دیگه! به قول معروف، همینی که هست!
º و اما صدا و سیما: ظاهرا مدیر این مجموعه هم بنا داشتند که کارکنان رو بفرستند یه تعطیلات 14 روزه و فقط، فیلم سینمایی پخش کنند و موقع پخش فیلم هم به مقدار زیاد تبلیغ فیلم های سینمایی که قراره در عید پخش بشه، رو نشون بدند به گونه ای که دهن بیننده رو ناراحت کنند! صد رحمت به پخش پیام های بازرگانی! با تقریب بسیار خوبی، میشه صدا و سیما رو یک مصداق کامل و بی عیب و نقص از مفهوم «پیاده روی روی اعصاب» دونست!
» این همه که از تو میگویم،
بیهوده نیست.
هر کس که به چیزی یقین کند،
میخواهد تمام عمر
و هر کجا
پیامبر این یقین باشد.
«آنتوان دوسنت اگزوپری»
(از طرف) منصور