روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنیدم
توی آینه ی دیروز کاشکی فردا رو میدیدم
باتو عشق آمد و گم شد، هرچه بود زیر و زبرشد
لحظه هاخالی وخسته زندگی بیهوده ترشد
گفتی ازعشقم حذرکن چه بد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بد کردم نکردم «اردلان سرفراز»
* دو تا مطلب در این ایام مطرح است: رقابتهای انتخاباتی و صعود ایران به جام جهانی . که در اطراف هر دو یک کوه مطلب میشود گفت ولیکن "طاقت کجا کو حوصله" ...
در ارتباط با حواشی صعود ایران به جام جهانی مطلب زیاد گفته و شنیده شده ، از شلوغی ها و بزن و برقص ها و خسارت زدن به اموال عمومی و این جور چیزا، منتها از آنجایی که ما تخصص داریم در ارتباط با صدا و سیما ! ، به همین قسمت اشاره میکنیم:
تصویربرداری تلویزیون خودمون رو هم سانسور میکردن! واقعا که. مثل اینکه مسوول مربوطه حواسش نبوده که این بازی داخلی است و از استادیوم آزادی پخش میشود!
"بزن بر طبل شادانه" ! بعد از پیروزی ایران این ترانه رو پخش کرد که اگر کسی قر تو کمرش خشک شده راه بیفته ! جای اظهار نظر پیرهرات خالی ! یک آهنگ شیش– هشت قشنگ (با لحن ابی بخونید ! ) با زمینه اجرای گیتار که کلی حال داد.
بعد یک آهنگ هجو فارسی- انگلیسی که قسمت خارجیش آدم ...ش میگرفت !
در حالی که تو این مدت قاعدتا می بایست استادیوم ، خوشحالی مردم ، بازیکنان و امثالهم را نشون میداد. گفتن که با بازیکنان و مربیان مصاحبه دارن ، که مردم نریزن بیرون و خیابونها شلوغ نشه ، که تحویل نگرفتن و نیومدن!
یاد چهارشنبه سوری افتادم که فیلمهای آنچنانی پخش میکنن که مردم توی خونه بمونن، این دفه هم جان سخت و ترمیناتور3 این وظیفه رو داشتن. نمی دونم پخش این صحنه های خشن و افکتهای کامپیوتری در ساعات اولیه شب که بچه ها بیدارن ، درسته؟ لااقل یه 13+ ای ، 16+ ای، چیزی ! و اگر موضوع حساستر بود مثلا میشد از فیلمeyes wide shut استفاده بشه که در اون صورت قول میدم پرنده در خیابان پرنمی زد!
از کرامات تلویزیون ما اینکه تا حالا سه چهاربار صحنه ای که جک نیکلسون که یک بیمار سایکوتیک بود و با تبر داشت در رو خرد میکرد که زن و بچه خودش رو بکشه ، نشون داده . که اگر اشتباه نکنم به نظر بینندگان ترسناک ترین صحنه فیلمهای قرن بیستم بوده ! در ساعات اولیه شب یا اصلا تو روز پخش کرده. بابا ! ما که اینهمه مواظبیم یک دفه یک صحنه منافی عفت(!) یا ضد اخلاق نره رو آنتن، صحنه ای به این وحشتناکی رو عیب نداره پخش کنیم وقتی که همه بچه ها نشستن پای تلویزیون؟!
** در مورد انتخابات هم دیگه از شنیدن حرفهای این نامزدها خسته شدیم. همه هم مشابه حرف میزنن! همشون موافق خصوصی سازی هستن ولی قاعدتا اینطورنباید باشه . من فکر میکنم هر کدوم انتخاب بشن فرق نکنه! چون همشون یک برنامه دارن! نمی دونم چرا هرکسی که یک جا میخواد بیاد سر کار یا اینکه تازه اومده ، فکر میکنه آدم قبلی بی عرضه بوده و ضعیف کار کرده و اگه این بیاد می ترکونه! و یه سری چیزا خیلی ساده بوده و چطور زمین مونده بوده تا حالا . و من ردیفش میکنم. غافل از اینکه اینجوریام نیست ...
*** از دست اعضا شاکیم ! حالا بلاگ اسکای در داخل کشور فیلتر شده ، خارجی ها چی ؟ کامل وبلاگ رو بوسیدن و گذاشتن کنار . کاری هم که از دستم بر نمیاد ...!
**** خلاص شدم! تموم شد . تحمل هم حدی داره. ولی دیگه نه ! حالا منتظر اقدامات تلافی جویانه باش !
***** کی میگه تو نباشی ، ستاره بی فروغه
منصور
1- توی شعرهای شهیار قنبری تک و توک تیکه های قشنگ پیدا میشه. من از این قسمت خیلی خوشم اومده. و چون محیط وبلاگ شخصیه(!) می نویسم شما هم ببینید.
چون پرنده اگر ترسیدم
زیر باران اگر لرزیدم
وحشتم را به تو بخشیدم
سقوطم را به چشم دیدم
حال فهمیدم چه دل شکن بود
این راه من بود...
2- این شعر هم که عالیه . شما هم بخونید ...
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تا
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریا
قسم خوردی بر ما ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری « شاعر: مینا جلالی »
3- فرق ایران و هند می دونین چیه؟
تو هند بعضی گاوها مقدس هستند ولی تو ایران بعضی مقدس ها گاون !
منصور
1- تکراری ست ولی عیبی نداره ، چرا ما فقط دم انتخابات و تظاهرات و داخل استادیوم و امثالهم " آدم " حساب می شیم؟ می شیم ملت فهیم، تماشاگران بافرهنگ، اجتماع رشیدو... آیا ما زمانهای دیگر سزاوار نیستیم از حداقل شرایط اجتماعی ، خدمات ادارات دولتی ، بانکها، سرویس دهی موبایل، داشتن بزرگراه ، گیر نکردن طولانی مدت در ترافیک همت و... برخوردار باشیم؟ انتظار زیادی دارم؟ دارم غر میزنم؟ بتونی یک مکالمه یک دقیقه ای با موبایل داشته باشی توقع بالایی است؟ توی محل کار ما موبایل اصلا زنگ نمی خوره چون تمام کانالها اشغال هستن. اینکه تکمیل اتوبان رسالت و اوین صد سال طول نکشه درخواست نامعقولیه؟ نمی دونم...
2- تعطیلات استفاده شد. جمعه به کار دکتر بردن و مریض داری گذشت، شنبه مسافرتی یک روزه همراه خانواده که خیلی عالی بود، یکشنبه از خانه بیرون آمدن به قصد رفتن به کوه ٬ منتها سر در آوردن از دماوند و آبعلی و جاده هراز! امشب دنبال بقیه تعطیلی می گشتم! مزه کرده... امروز عصر هم رفتم ماشین برادرم که روشن نمیشد رو راه انداختم و کلی قیافه که من خدای مکانیکی و از این حرفا !
3- کتاب خواندن در این سه روز به صفر میل میکنه. فقط دوتا کتاب. دل و دماغ درست حسابی هم ندارم. مجبور بشی و دلت نباشه ، هر چه رشته ای در حال پنبه شدن باشه ، یاران رشته الفت بگسلند ، هر کاری کردی فایده نکنه و "در تو سنگدل اثر نکند" ، حال و روزی برات نمی مونه.
4- شدم انبان تجربه ! ولی گاهی اوقات هم فکر میکنم هیچی نمی دانم. بعضی از تجربه ها اینقدر خصوصیه که هیچ کاربرد خاصی نداره.
5- در مورد اینکه به کی رای بدم به مرحله " لاادری" رسیدم ! که البته "نصف العلم" است. واقعا گیر کردم. تنها پیشرفت من اینه که میدونم قطعا به سه نفر رای نخواهم داد ولی از پنج نفر باقیمانده...
6- یک مطلب هم از آرشیو نقل میکنم:(۸ خرداد ۱۳۸۳)
یه همکار داریم که تو مجموعه ما مسوول یه قسمته . سواد کتاب خوندن نداره ( چون بعضی از مدیران لااقل از روی یه کتاب میتونن بخونن که چهارتا چیز اون کتاب رو یاد بگیرن که بعدا سق بزنن یا تو جلسات کلمه قلمبه سلمبه پرتاف کنن!)
الغرض این همکار ما اون سواد رو هم نداره فقط یه چیزایی شنیده و یا دیده. مثلا شنیده آقای ... که مدیر موفقیه فلان کار رو میکنه یا مثلا شنیده که در کتاب مدیریت استراتژیک جیمز شنگولیان(!) گفته که مدیر موفق چنین میکنه و چنان میکنه. این همکار ما هم گفته من هم برای اینکه مدیر موفقی باشم لابد باید این کارا رو بکنم . و چون مال این حرفا نیست و اون کارا برای کسی است که در اون حد و اندازه ها باشه و کارای دیگش درست باشه ٬ میشه یه شتر گاو پلنگی که دیدنیه! بابا! خودت رو درست کن و نگاهت رو به مردم و زیر دستات اصلاح کن ٬ خود بخود مدیر موفقی میشی!
7- خسته شدم بس که اینجا نوشتم و افاقه نکرد...
منصور
1- ایول به البرز- خط آنالوگش ! با اون تونستم وبلاگ رو بیارم. هر چند شاید دوام این یکی هم یک روز یا کمتر باشه. من نمی فهمم اینهمه سرویس وبلاگ ، فقط باید بلاگ اسکای فیلتر بشه؟
۲- ایران کره شمالی رو میبره . لااقل اینطور به نظر میرسه. خدا کنه اینجوری بشه . مردم خوشحال میشن.
۳- گمان کنم مشارکت مردم توی انتخابات 27 ام زیاد باشه. زیادتر از پیش بینی های معموله. چون صداوسیما خیلیpower گذاشته پشت قضیه. الحق و الانصاف هم تبلیغاتش خوبه. و کاملا در مورد نامزدها رعایت تساوی رو میکنه . توی انتخابات اگر از ابواب جمعی یکی از حوزه های اخذ رای بودم ، توی وبلاگ اعلام میکنم و آدرس میدم که خوانندگان عزیز بیان اونجا رای بدن. قول میدم به آشناها یه چایی قند پهلو هم بدم !
۴- سرویس شدم! دیروز موبایل برادرم توی شمال گم شده. ساعت 10 دیشب بهم زنگ زد که یه کاری بکن! با آکروبات بازی از توی خونشون برگه مالکیت موبایل و شناسنامه ش رو گیر آوردم. ساعت شده 12 شب. حالا چیکار کنم. به هر کسی هم که میشناختم زنگ زدم که راهنماییم کنه دریغ از یک جواب ناقابل . این جور مواقع نگرانی به خاطر از دست رفتن گوشی و خط نیست. یه خرده به خاطر اینه که کسی که موبایل دستش می افته شروع کنه زنگ زدن به اینور و اونور و خارج کشور و یه صورتحساب 300 هزار تومانی بذاره رو دستت ، و نگرانی بیشتر به خاطر سوء استفاده احتمالی از شماره آدم است. ما که شانس نداریم! در یک قضیه سرقتی ، قتلی ، آدم ربایی و امثالهم ، با موبایل زنگ بزنن به جایی و از روی شماره پای تو گیر می افته. تا بیای ثابت کنی که من چیکاره بیدم و موبایلم گم شده بوده ، یه ماه رمضون طول میکشه !
الغرض ، امروز هم روز تعطیل و 118 و 09990 و 190 هم که شماره های دکوری هستن. اصلا نمی دونن چیکار باید کرد. باور کنید به صورت دوری شماره های همدیگر رو به من دادن ! سایت مخابرات هم که هک شده ! (خبرش رو تو بازتاب بخونین ) از اینا هم ناامید شدم. خلاصه رفتم با هزار بار چرخ زدن در این شهر کلان ، یک مرکزی که باز بود رو پیدا کردم. در عصر ارتباطات و به قول فردوسی پور در سال 2005 ، اطلاع رسانی مخابرات که داعیه دار این چیزاست ، وجود نداشت و من رو به شیوه سنتی در شهر گرداند تا مقصدم را بیابم. متولی آی تی در کشور که این باشه انتظار دارین جاهای دیگه چه جور باشه.
خلاصه کلام اینکه نتیجه گرفتم نباید شمال رفت و موبایل گم کرد! و به هیچوجه در غیر ساعات اداری نباید موبایلت گم بشه یا به سرقت بره ! و حتما و حتما وقتی که فردایش روز تعطیل است که این واقعه نباید رخ بده...
۵- هی به خودم میگم حرف نزن ، اظهار نظر نکن، به خرجم نمی ره ! آخه جایی که بی فایده س، بی فایده س دیگه ! موضوع به این سادگی رو چرا من نمی فهمم در عجبم.
۶- آقا جون ! طرف نمی فهمه دیگه ! چه میشه کرد. هر کار که میکنی، او نه گوش میده و نه کاری میکنه. مدلش اینجوریه. رشد اجتماعیش همین قدره. از دست تو هم کاری بر نیومد. باید بی خیال شد. پس سخن کوتاه ، والسلام.
۷- از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
منصور
1- عارضم به خدمتتون که مخابرات محترم ، بلاگ اسکای رو هم فیلتر کرده . ظاهرا به خاطر وجود وبلاگهایی که سیاسی می نویسند و تشویق می کنند که مردم رای ندن و گویا قرار است بعد از انتخابات فیلتر رو بردارن.
به هر حال اوضاع مثل اینه که به طرف گفتن برو کلاه بیار ، رفت سر آورد! به خاطر دو سه تا بی نماز ، مسجد رو بستن که ثابت کنن اون ضرب المثل فارسی به اون صورت هم درست نیست !
فیلترینگ مخابرات دمار از روزگار ما در آورده. من zone Alarm رو نمی تونم آپ دیت کنم! نمی دونم کجاش مشکل داره که فیلتر میشه! فیلترینگ بر اساس کلمات ظاهرا احمقانه ترین نوع فیلترینگ است که شامل ما شده. وبلاگ وزین (!) رویای نیمه کاره "تری" بود که با خشکها سوخت ! کلی برنامه داشتیم که خواننده ها رو به شرکت در انتخابات تشویق کنیم . ولی نمی ذارن که !
من الان با دست زدن به یک سری حرکات ژانگولر(!) تونستم وارد بلاگ اسکای بشم و این پست رو بفرستم. معلوم نیست دفعه بعد کی باشه . به خاطر تاخیر در آپ دیت کردن وبلاگ هم عذر میخوام.
تصمیم جدی گرفتم که دات ir بشیم. دارم دنبال میکنم.
2- شعری سروده بودم به مناسبت سوم خرداد - این حماسه بی نظیر - که روی مطلب پرمایه محسن نخواستم پست کنم. الان میفرستم که به مخابرات بگم بابا وبلاگ های کاردرست هم پیدا میشه ! و اینکه حسین آقا از کانادا من رو هم تشویق کنه ! محسن رو تحویل گرفت حسودیم شد !
|
چشمهای تورا نمی دیدم ، با دو چشمان ناتوان ، در خاک |
|
می شنیدم ستاره روییده ست ، از شهیدان به آسمان ، در خاک |
|
|
|
راز نیمه پلاک، گم نشده ، باز می گردم و می آسایم |
|
با نشانی نوشته های شما ، رازها ، رد کهکشان ، در خاک |
|
|
|
می نویسم لباس خاکیتان از مسیر نگاه پنهان نیست |
|
می توانم مگر نبینمتان ، قلبها گرم و خون فشان ، در خاک |
|
|
|
قبل از آنکه دوباره ذهن زمان ، طعم خون را به یاد بسپارد |
|
گفته بودید خون حقیقت یافت، مثل احساس عاشقان ، در خاک |
|
|
|
روی انگشتر عقیق مگر، آیه فتح حک نگردیده |
|
پس چرا عصر ما مردد مرد ، بعد از آن فتح جاودان ، در خاک |
|
|
|
بغضها سنگر عجیبی تا ، ساحل رود استتار کند |
|
اشکها سوزش عمیقی تا ، پیکر پاک نوجوان ، در خاک |
|
|
|
ما که آزادی جهان را هم ، در سکوت بهار گم کردیم |
|
از شما باز می توان پرسید ، این نشانهای بی نشان ، در خاک |
3- فروغ فرخزاد گفته :
ای کاش نه جوان بودم و نه زیبا، بلکه خوشبخت بودم.
منصور