آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند، آینه ها دعوت دیدارند ،دیدار های کوتاه از پشت هفت دیوار
دیوار های صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوار های تو
دیوار های من
دیوار های فاصله بسیارند
آه،دیوار های تو همه آینه اند
آینه های من همه دیوارند !
1- اگر من یه چیز راجع به این صدا و سیما می گم و یا بیان می کنم یه جریانی هست که با این قضیه المپیاد و مراسم جایزه دار ٬ مردم ، دانش آموزها و خانواده هاشون رو سر کار می ذارن ، فکر میکنین با تلویزیون لج هستم و یا با المپیاد و پیشرفت علمی جوانان این مرز و بوم مخالفم و این حرفا ! اگر اینطور فکر میکنین خودتان اینجا بخوانید.
2- چند وقته راهم افتاده از اتوبان رسالت. این اتوبان هنوز به بهره برداری کامل نرسیده ، از سطح خدمت پایینی برخورداره. یعنی از افتتاحش شاید چند ماه نمی گذرد، ولی ترافیک بسیار سنگینی دارد. من نمی فهمم این چه جور طراحی است که از بدو شروع کار جواب نمیده. اصول اولیه مهندسی ترافیک رو هم رعایت نکردن. بالاخره ADT این مسیر که معلوم بوده ، نمی دونم پس این چه طراحی است؟ یاد دکتر خـ... به خیر . باهاش مهندسی ترافیک پاس کردیم. و هیچوقت نامردی(!) نصیر شب امتحان ترافیک یادم نمیره که یه مساله رو به من نگفتن و همون تو امتحان اومد و سه نمره هم داشت! یادش به خیر !
3- امشب رفتیم تئاتر "غزل کفر" تالار وحدت. گفتم کارگردانش رو می شناسیم و کار قبلیش خوب بود بریم ببینیم چه جوریاس. ضعیف بود. پرداخت ضعیف، بازیگرهای نامناسب، طراحی صحنه هول هولکی و نمایشنامه ضعیف از نظر ادبی. تقریبا پشیمون شدم از رفتنم.
4- تشکر میکنم و ممنونم از عزیزانی که سالگرد تاسیس وبلاگ رو تبریک گفتن. امیدوارم با کمک و همراهی شما وبلاگ بهتری داشته باشیم.
5- خسته شدم ، کلافه ام. زندگی سخت شده. اینو نگو. چرا اونجوری شد. به اون برنخوره. فلانی ناراحت شد . برخورد بهش. چرا اینو گفتی. چرا این کار رو کردی. قهر کرد. چرا چپ رفت. چرا راست رفت. اونجوری نگاه کردی. اینجوری خندیدی. به این توجه نکردی. به اون زیاد دقت کردی. رفتی. نرفتی. لبخند زدی. بلند حرف زدی. ساکت بودی. اینو انجام ندادی. اونو ندیدی. این تکمیل نشده. جواب این کو. این درست نشده٬محل نمی دی٬ چپ نگاه کردی٬ چرا وانیسادی٬ دیر اومدی٬ زود رفتی٬اخم کردی چرا٬ بی حوصله ای٬ عصبانی هستی انگار٬ سرت شلوغه همیشه٬دائم دور و برت شلوغه٬چرا به قضایا اینجوری نگاه میکنی ...... اوووووه. خسته ام. دوست دارم فارغ از این ماجراها یه گوشه ای بخزم . یا اینکه بمیریم و راحت شیم ! حالا توی این موقعیت که حالت گرفته ست و کلافه ای، کمکی که بهت نمیشه هیچ ، نمک هم به زخمت پاشیده میشه.
6- با این همه بارانی که باریده است
هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است
و هنوز
آن گیاه گمشده
به جستجویم نیامده است
- امروز دومین سالگرد تاسیس وبلاگ "رویای نیمه کاره" بود. وبلاگ دوساله شد و دیگه از شیر گرفتیمش! دو سال پیش کورمال کورمال وبلاگ رو راه انداختم و همکاران و هم تیمی های عزیزی انتخاب کردم و بسم الله بسم الله رفتیم جلو و تا حالا شکر خدا بد از آب در نیومده. در دوسال حدود 750 مطلب پست شده (یعنی به طور متوسط روزی یک مطلب) و بازدید کنندگان در آستانه 60000 نفر است یعنی به طور متوسط در این دوسال روزی 90 بازدید. با توجه به تعطیلی های متعدد بلاگ اسکای و غیره.ممنون از تمامی خوانندگان عزیز و سرمایه های این وبلاگ که با نظر گذاشتنهایشان ما رو دلگرم میکنند. و یکسری از اعضاءهم که نیستن و...
- دیشب رفتیم فرودگاه استقبال پسرخاله م که بعد از 10 سال از آلمان داشت می اومد ایران. پرواز ایران ایر هامبورگ – تهران که نیم ساعت تاخیر داشت و تشریفات گمرکی که یک ساعتی طول کشید. دردسرتون ندم ، اومد بیرون و جماعتی که اومده بودن استقبال به سویش دوان. اوضاع برایم عجیب و تا حدی ناراحت کننده بود. اولا که با همه روبوسی کرد از صغیر و کبیر و ذکور و اناث و کسی را بی نصیب نذاشت ! دوم اینکه به نظر نمی رسید خیلی خوشحال باشد از اینکه اومده ایران. سوم افراد را فیلتر شده تحویل میگرفت یعنی کم و زیاد داشت. چهارمیش که باعث شد چهارشاخ بمونم اینکه با وجود آمدن پدر (شوهرخاله م ) و برادر (اون یکی پسر خاله) و عموهاش و دایی هاش و خاله و و دیگر فک و فامیل ، خونه هیچکدوم نرفت و رفت خونه یکی از دوستاش ! و همه با چشمانی حیرت زده تعقیبش کردن تا زانتیای مشکی رنگ پارکینگ فرودگاه رو ترک کرد! نمی دونم .حالا مورد اول و دوم و سوم شاید با عوض شدن فرهنگ طرف به علت مدت طولانی خارج از کشور بودن قابل توجیه باشه ، ولی اینکه خونه پدرت نری و بعد ده سال که اومدی تهران ، بری خونه دوستت بمونی خیلی جای اگر و اما داره. شاید هم یه چیزی هست که من حالیم نمیشه و این کار در جامعه جدید حل شده ست و مشکلی نداره!
- دو روزه که بنا به عللی دارم جلسه با جلسه روشن میکنم ! فکر کنم یکشنبه و دوشنبه مجموعا دوازده – سیزده ساعت تو جلسه بودم. حالا چی بشه خدا میدونه !
- امشب برای اولین بار بعد از تعطیلات عید ، بعد از اتمام کار مستقیما اومدم خونه ! چون از 14 فروردین تا دیروز هر شب یه برنامه ای بوده . جایی رفتن ، استخر ، مهمانی ، جلسه و امثال آن . و امشب بعد از اتصال مسنجر به اینترنت ، نه آف لاینی دریافت کردم و نه ای میلی! یادم نمیاد تا حالا این اتفاق افتاده باشه. مسنجر رو شب به شب چک میکنم و همیشه در طول 24 ساعت یه چیزی رسیده بود. خلاصه در دومین سالگرد وبلاگ اتفاقات اینترنتی داشتم!
- بگم از تلویزیون؟! دیشب فوتبال منچستر و نیوکسل رو با تاخیر پخش کردند که از یک شبکه عربی( همون که لیگ اسپانیا رو نشون میدن) گرفته شده بود. نمی دونم پخش از اون شبکه قانونیه یا نه ولی بعد یک دقیقه دیدم زیر نویس عربی رفت رو تصویر و بعد 30 ثانیه ناظر پخش ، برنامه رو قطع کرد و بعد 10 دقیقه چرت و پرت نشون دادن ، با تایتل گذاشتن مسخره ، دوباره از اول پخش شد و...
-
همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی ترا می شناسم
همین گونه ، یعنی کسی در شبستان چشم تو
بیتوته کرده است
همین گونه ، یعنی از آغاز
گل در پی رنگ و بوی کسی بود
همین گونه ، یعنی کسی پای دل را
به باغ تماشا کشانده است
همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی که هرکس بگوید دلش را
همین گونه ، یعنی که آیینه را سرودن
فقط روشنی را سرودن
همین گونه ، یعنی نلغزیم
همین گونه ، یعنی همان فرصت سبز
«محمدرضا عبدالملکیان»
منصور
ولی چیزی که بیشتر از همه پات را شکنجه می داد، احتیاج او به نوازش بود. او مثل بچه ای بود که همه اش تو سری خورده و فحش شنیده بود، اما احساسات رقیقش هنوز خاموش نشده ، مخصوصا با این زندگی جدید پر از درد و زجر بیش از پیش احتیاج به نوازش داشت. چشم های او این نوازش را گدایی می کردند و حاضر بود جان خودش را بدهد، در صورتیکه یکنفر به او اظهار محبت بکند و یا دست روی سرش بکشد. او احتیاج داشت که مهربانی خودش را به کسی ابراز بکند، برایش فداکاری بنماید. حس پرستش و وفاداری خود را به کسی نشان بدهد اما به نظر می آمد هیچ کس احتیاجی به ابراز احساسات او نداشت. هیچ کس از او حمایت نمی کرد و توی هر چشمی نگاه می کرد بجز کینه و شرارت چیز دیگری نمی خواند. و هر حرکتی که برای جلب توجه این آدم ها می کرد مثل این بود که خشم و غضب آنها را بیشتر بر می انگیخت.
،« سگ ولگرد صادق هدایت»
.000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
کارتون شرک رو احتمالا خیلی از شما ها دیدید. تا حالا فکر کردید که به کدوم یکی از کاراکتر های اون شبیهید. اون خره؟ پرنسس فیونا ؟ لرد فارکواد؟ آدم های معمولی داستان یا حتی خود شرک؟
یه جا هست که شرک می خواد توضیح بده که غول ها چه جوریند. می گه : {غول ها مثل پیاز می مونند. لایه لایه. مزه شیرینی هم ندارند. خیلی ها هم از اونا خوششون نمی آد. کیک هم لایه لایه هست ولی غول ها مثل کیک نیستن. } این یعنی چی؟ یکی اینو واسه من توضیح بده؟؟؟؟؟
خره مهربون و پر حرف. جسارت نباشه . با شما نیستم! اون خره حاضره دوست فداکار یه کسی بشه که
(..... اصلا از کار این خره سر در نمی آرم. شرک به اون هیچ توجهی نداره. بقیه رو به اون ترجیح می ده. به حرفاش گوش نمی ده. بش توهین می کنه. چرا خره باید شرک رو دوست داشته باشه؟
چرا خره اینقدر مهربونه؟ چرا یه تیپا نمی زنه به شرک و بش نمی گه منم حق موجودیت دارم. چرا با اینکه از شرک یه محبت درست حسابی یا قلمبه سلمبه نمی بینه اینقدر بش وفاداره؟
هی خره! وقتشه از خواب بیدار شی! وقتشه ببینی تو تنهایی! هیچ کس رو نداری به غیر خودت! وقتتو تلف بقیه نکن! بقیه ارزش نگاه گرم و محبت آمیز تورو ندارن! وقتی هیچ کسی تورو دوست نداره چرا براشون اهمیت قایل می شی! هی خره! ......)
.....
خره مهربون و پر حرف. جسارت نباشه . با شما نیستم! اون خره حاضره دوست فداکار یه کسی بشه که. که.که. چه می دونم . اون خره حاضره دوست هر کسی بشه! خب خره، ادم نیست که!خرا که این چیزهارو نمی دونن. این بازی ها ماله ما آدم هاست. اجازه نمی دیم بقیه به ما محبت کنند. جلوی محبت بقیه فقط صدامونو محکم می کنیم و می گیم: ممنون. مرسی . صرف شده قبلا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینکه برای باقی مونده غذایت ظرف یه بار مصرف بگیری تا با خودت ببریش زشت نیست. این زشته که بتونی به یه نفر کمک کنی و اونو از غم نجاتش بدی ولی با بی تفاوتی تمام این کارو نکنی!
اینکه برای باقی مونده غذایت ظرف یه بار مصرف بگیری تا با خودت ببریش زشت نیست. این زشته که نتونی بفهمی یکی در مورد تو نظرش چیه؟
اینکه برای باقی مونده غذایت ظرف یه بار مصرف بگیری تا با خودت ببریش زشت نیست. این زشته که وسط یه عده گرگ باشی ولی اونا رو نبینی و در عوضش سگ وفادارتو که حاضره برات جون بده از خودت دور کنی.
خیلی زشته! خیلی خیلی زشته! اینکه برای کوچکترین مسایل زندگی و جزییات بی اثر اون احساس شرم کنی ولی در برابر ظلم هایی که به یه آدم! می کنی بی تفاوت بمونی!
همین ، رضا.