- به نظرات دو تا پست قبلی جواب دادم. دوستان عزیزی که زحمت کشیده بودن می تونن مطالعه کنن.
- یکی از دوستان ما به نام پشوتن به من ایراد گرفته بود که مطالبت تلگرافی و سرسری شده. باید بگم که چشم ! باور کنید علتش کمبود وقت است و اینکه موقع کار من با اینترنت ساعت 10:30 شب به بعد است ، نفسی نمانده و خواب بر من مستولی شده ! نمیشه سر صبر و حوصله مطلب نوشت. ولی امروز سعی میکنم که مفصل تر باشه.
- باز هم یک استفاده تبلیغاتی از یک حرکت چند نفر جوان مملکت. دستاوردهای اختراع ایران توسط یک موسسه خصوصی در سوئیس مدال گرفته و اینهمه تو بوق و کرنا کردن که مثلا ما پیشرفته شدیم ! من مطمئنا این یک مسابقه رسمی نبوده و جای خاصی ازش استقبال نکرده. کلاهی که سر قضیه المپیاد سر مردم میره ، اینم روش. مطرح شدن چند نفر چه ربطی داره به آموزش عمومی مملکت. الان ما هم کمی تا قسمتی داریم همین اشتباه رو می کنیم !
|
- دیشب رفتیم فیلم Aviator رو دیدیم. واقعا جا داشته که نامزد اسکار بشه. صحنه های پرواز و سقوط هواپیما عالی بود.فیلمبرداری و جلوه های ویژه معرکه بود. پیام فیلم هم که لابد خیلی قوی بود چون فیلم برای "مارتین" معروف است !فقط نمی دونم که آیا این آدم واقعی بوده یا تشابه اسمی ست با نام کارخانجات هواپیمایی و ساخت رادار "هیوز" ؟ چقدر قشنگ نبوغ و عدم تعادل روانی هوارد رو نشون داده بود. |
|
در حاشیه دیدن این فیلم قابل ذکر است که پس از اتمام فیلم در ساعت 12:30 شب ، وقتی چراغهای سالن روشن شد و بلند شدیم بیاییم بیرون ، دیدم کف سینما یک لایه آشغال ریخته شده ! از پاکت چیپس و پفک گرفته تا ته مانده ساندویچ و قوطی نوشابه . گفتیم که سینما فرهنگ با کلاسترین سینمای تهران و به تبعش ایرانه دیگه ؟ در منطقه قلهک یعنی بالا شهر که قاعدتا با فرهنگ ترن (!) و خارج رفته و با کلاس و دارای 206 و ماکسیما و ورنا و غیره. اینجا که اینجور باشه نشان دهنده چیه؟ به نظر من مشکل ریشه ایه و این افراد ادای با کلاسی در میارن. اینطور نیست؟ واقعا سزاوار است بعضی از این عزیزان رو بست به گاری!!!
- امروز رفتیم بهشت زهرا. جهت زیارت اهل قبور و به خصوص به بهانه رفتن سر خاک دوستان همدوره ای زمان دبیرستانمون که از میان ما رفتن. تونستم شش نفر رو جمع کنم و این یک رکورده ! شش نفر از بچه های دوره 11 دبیرستان م... صبح جمعه ساعت 8 پاشن بیان بهشت زهرا میدونین چه شاهکاریه ؟!!!
آرش محمدی- 15/ 6 / 70 . ده روز بعد مرگش اعلام شد که برق دانشکده فنی قبول شده. پسر مهندس محمدی ، رئیس پالایشگاه آبادان. با پسر عموش رفته بود اوشون فشم و در حال کمک به او از کوه سقوط کرد و جان سپرد. بلافاصله بعد سقوطش نتونستن برن بالای سرش و چند ساعت بعد این اتفاق افتاده و دیدن دو سه ساعت زنده بوده تا تموم کنه و چی بهش گذشته. خیلی بچه خوبی بود. سال دوم اومد مدرسه ما. نهایت ادب و دوستی. خدایش بیامرزاد.
امیررضا (نوید) میزبان شاکر 6/5/ 68 – روی سنگ قبرش نوشته: دانش آموز ممتاز دبیرستان مفید که در تلاطم امواج دریای خزر آرام گرفت. شاگرد اولمون بود. در برگشت از مسافرت مشهد مدرسه توی دریا غرق شد. خبرش رو از برادرم شنیدم . جنازش بعد دو روز رسید به تهران و باد کرده بود. صورتش قابل شناسایی نبود. خانوادش داغون بودن و بعد ختمش ترجیح دادن فراموش کنن. و موقع دفن و سر قبرش چه خبر بود. کاملا یادمه – کلاس دوم بودیم. خدا رحمتش کنه.
شهرام ( محسن) عابدینی خرمی 10/2/75 مهندس مکانیک از دانشگاه شریف. آمبولانسی که خود حامی مجروحان و دستگیر مریضهاست ، با سرعت فوق العاده ای به او زد و متواری شدو تا حالا هم شناسایی نشده. از شدت ضربه محسن حدود 30 متر پرت شده بود کنار اتوبان و طول کشیده بود تا پیداش کنن. قبلا از محسن نوشتم. گل بود به تمام معنا. یک دوست واقعی. مودب و متین. سال چهارم که بودیم جزوه رزمندگان و راهیان دانشگاه ( اون موقع گرون و کمیاب بود و حکم کیمیا داشت) رو خرید و گذاشت تو کمدش و بچه ها ور میداشتن و استفاده میکردن. الحمدلله وضع مالیشون هم نسبتا خوب بود. مصداق "وارزقنی مواسات من قترت علیه من رزقک بما وسعت علی من فضلک " بود. سال سوم توی خرمشهر دوربین گرانقیمت یاشیکا که داشت گم شد و خم به ابروش نیاورد. سر قبرش بغض گلوم رو فشرد ولی دوستان بودند خودم رو نگه داشتم. برای شادی روح این دوستان ما یک فاتحه قرائت فرمایید.
- در حاشیه رفتن ما به بهشت زهرا ، خاطرات و مطالبی بود که سر هر قبر تعریف میکردیم و خنده های دسته جمعی وسط قبرستان ! این رفقای ما هم که اومده بودن همگی شیطون و اهل شلوغ بازی. از تشییع و دفن میزبان شاکر میگفتیم، ماجراهای محسن رو تعریف میکردیم. ما از محسن بیشتر مطلب داریم چون دیرتر از بین ما رفت و قاطی تر بود در جمع بچه ها. اسم "محسن" رو ما میگفتیم یعنی دوستان دبیرستان م... و بعدا فهمیدیم که نه در خانه و نه هیچیک از فامیلها این اسم رو بکار نمی بردن. خانواده شون هم به خاطر ما روی سنگ قبرش "محسن" رو نوشتن . بعدش هم رفتیم سر مزار نزدیکان و وابستگان . اونجا هم کرکر خنده بود. ما یک جا بریم همین بساطه و انگار به اینکه کجا هست بستگی چندانی نداره!
- یک معرفت دیگه از تلویزیون! بازی پرسپولیس – فجر از مرکز شیراز پخش مستقیم میشد و شبکه سه می برد روی آنتن. اونوقت مرکز شیراز آرم خودش رو روی صفحه رفته بود و اینا روش کادر سیاه انداخته بودن ! و زیر نویس مرکز شیراز روی تصاویر میرفت و مزدک هی میگفت اینا مال مرکز فارس است و به شبکه سه ربطی نداره ! خوب پدر جان ! این رو که دیگه ازشبکه های ماهواره نمی گیرید . مال یکی از مراکز سازمانه. بهش بگید که تصاویر رو تنها بده و شبکه سراسری هر کاری میخواد روش بکنه.
قادری بر هر چه می خواهی مگر آزار من
چون که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست
منصور
1- نمی دونم این یاهو مسنجر ، آف لاین ها رو به طرف مقابل تحویل نمی ده یا اینکه برای بعضی ها صرف نمی کنه که آف لاینها رو ببینن و احیانا جواب بدن !
2- یوونتوس حذف شد ، صفا کردیم. نمی دونم از رئال بیشتر متنفرم یا یووه!
3- دیروز چند نفر از دانش آموزان سالهای قبل اومدن و با هم رفتیم استخر. بعدش هم رفتیم شیلا- ستارخان. شب خوب و به یاد ماندنی بود. دوستانی با صفا و با محبت که خیلی لطف داشتند. واقعا وقتی چنین دوستانی رو میبینم به معلم بودنم افتخار میکنم. یک صحبتهایی هم کردیم. قرار شد اگر خدا بخواهد یه کارهایی را شروع کنیم . تا چه پیش بیاید.
4- فرض کنید آدم وقتی از کسانی که انتظار نداره ، یه رفتاری ببینه، خیلی حالش گرفته میشه. تجسم کنید از شما دعوت شده در یک جلسه ای صحبت کنید ، اونوقت یک سری از دوستان شما از اول تا آخر جلسه بگن و بخندن و صفا کنن! چه حالی به شما دست میده؟!
5- فردا شب اگر خدا بخواهد ، بناست بریم فیلم Aviator . در حالی که CD این فیلم همه جا ریخته ، احتمالا ما خلیم که پول بلیط میدیم و میریم سینما فیلم رو ببینیم !
6- یک کسانی که از مرحله پرت هستند ( اصطلاح تند تری بکار نمی برم !) وقتی به آدم مسلط کردند و لاینقطع اراجیف و خزعبلات می بافن ، چه باید کرد؟ دارم قاط میزنم ! چه باید کرد؟ چه باید گفت؟! کاش می شد از تو دلم حرفامو بیرون بریزم...
7- وقتی در این وبلاگ لب به شکایت می گشایم و ایراد کاستی ها و بیان مشکلات می کنم ، از دوستانی که به نحوی از انحاء ، سعی در نصیحت من ، راه پیش پا گذاشتن ، تعدیل کردن ، روی زیبای زندگی را نشان دادن (!) می کنند ، کمال تشکر را دارم.
در این رابطه دو نکته می خواستم بگم :
اول اینکه تعدادی از دوستان فکر میکنند من که این چیزا رو مینویسم ، لابد دارم خیلی حرص میخورم و از درون حسابی آشفته ام و بنابراین نگران سلامتی من می شن ! باید خدمت این دوستان عرض کنم که ملالی نیست ! من حالم خوبه . این چیزا رو که می نویسم فقط نوشته است . خودم که بر این اساس زندگی نمی کنم.
دوم اینکه وجود مبارک بعضی دوستان از این نوع نوشته ها آزرده میشود. برای چه ؟ یک نفری در محیط شخصی خودش لب به شکایت و انتقاد گشوده ، شما چرا خودتو ناراحت می کنی. بی خیال بابا !
8- می دونم دست بزن داری ، ولی نزن !
منصور
من کارتون دیجی مون (digimon: digital monsters) رو خیلی دوست داشتم. از این جهت که یکی از مهم ترین پایه های فلسفه زن که به آسیای جنوب شرقی تعلق داره رو دستاویز داستانش قرار داده بود. توی این داستان، بچه هایی بودند که هر کدوم یه غول دیجیتالی برای خودشون داشتند. مثل حیوانات خانگی . اون بچه ها تعلیم دهنده اون غول ها بودند. یعنی باید کاری می کردند که غول هاشون مرحله به مرحله پیشرفت کنند و به قدرت بیشتری دست پیدا کنند. این امر ممکن نبود مکر اینکه اون دوتا (تعلیم دهنده و غول) به هم گره بخورند و از وجود هم سیراب بشوند. اینجوری پیشرفت هرکدوم موجب پیشرفت اون یکی می شد..........
خوب یا بد من احساساتی هستم. خیلی زود به آدم هام عادت می کنم و قسمت زیادی از فکر و علاقم رو به دوستام اختصاص می دم. اگه کاری کنم که یکی از دوستام از من برنجه هرگز نمی تونم خودم رو ببخشم. من برای دوستان حاضرم خیلی کارها بکنم واگه این رابطه دوطرفه باشه چه بهتر. این مدلی از رفاقت است که تو ذهنه منه. حرفام شاید خیلی احمقانه به نظر بیاد و شاید نتونم منظورم رو خوب منتقل کنم. ببخشید. خوشحال می شم نظر شما رو بدونم. اینکه از یه دوست چه انتظاراتی دارید؟
شاید مشکل از من بوده. بخاطر مدلی از دوست بودن که تو ذهنه منه. مدلی که در طول هفت سال شکل گرفته تو راهنمایی و دبیرستان مفید(نمی دونم چرا اسم مفید رو آوردن تو این وبلاگ تابو شده؟؟؟).
مدلی از دوستی که مبتنی بر ارزش های مشترک و ایجاد علاقه قلبی در سطح بسیار عمیق اون هست. چیزی که موجب پیشرفت دوستان بشه. هرکی هر پتانسیلی داره در اختیار بقیه قرار بده تا همه با هم و با توان مضاعف پیشرفت کنند. من و دوستام با هم بیرون می رفتیم، تو خوش گذرونی هامون با هم بودیم. چت می کردیم صمیمی بودیم ، تو درس ها به هم کمک می کردیم و.... ولی قضیه فقط به اینجا ختم نمی شد. وقتی یه بحران پیش می اومد، کسی به چیزی نیاز داشت، حتی مشکل خانوادگی پیدا می کرد همه بسیج می شدن تا بش کمک کنند. اینجا ها بود که معلوم می شد دوستی بین ما فقط به زمان های خوشی و بدون سختی اکتفا نمی کرد. این اون چیزی هست که من از دوستی می دونستم. مرام،همکاری، فداکاری، گذشت. اینا رو من به واقع تجربه کردم. این اون چیزی که موجب شده بچه ها همیشه به فکر هم باشن. حتی الان هم که از دبیرستان فارغ التحصیل شدیم و همدیگرو نمی بینیم بازم اینجوریه. البته من اونا رو نمی بینم چون رسم هست که پنج شنبه هر هفته فارغ التحصیل های دبیرستان تو به دبیرستان می آن تا همدیگرو ببینن و هر هفته هم خونه یکی جلسه هست و سخنرانی و بحث و دید و بازدید داریم.
می گن قدیم ها حتی وضع از این هم بهتر بوده. اینو باید از پیر مردهایی مثل رییس پرسید! قدیم ها بچه ها مرد مسابقات حساس 90 دقیقه ای بودند ولی حالا مرد بازی های تدارکاتی 45 دقیقه ای. (به نقل از پست های قدیم رییس)
تو محیط های مجازی خبری از این حرفا نیست. می شه حرف های قشنگ زد و هیچ ضمانتی برای اونا نیست. دوستی تو اینجور جاهای مجازی، یه امر مجازی بیشتر نیست. دو تا دوست باید یه قسمتی از فکر و ذهن و حتی قلبشون رو به هم اختصاص بدن.
کاش می تونستم این حرف هارو شفاهی بتون بگم. پشت چت و ای میل و SMS خیلی حرف هارو می شه گفت. فقط گفت. بدون هیچ گونه ضمانتی. امیدوارم منظورمو خوب رسونده باشم
ــــــــــــــــــ
ما با کمند الفاظ
با مردم زمانه خود
در ارتباط بودیم
در خط ارتباطی ما
مفهوم واژه ها
مصداق های مشترک درک و فهم بود
پر می گشود در دل هر همزبان من
این گفتگو بگو چه ثمر دارد
مفهوم واژه ها همه امروز
مصداق های خاص دگر دارد
....
وقتی که لفظ دوست به معنای دشمن است
هنگام شیون است
م.مصدق
همین، رضا
.از مرغ های دریایی بدش می اومد. نفرت داشت. از اینکه مردم تکه های نون رو براشون می ریزن.. به این کار اونا حسادت می کرد. عاقبت از این حسادت دق کرد و مرد.
بعد از این دیگه هیچ کس اون دیوونه لب ساحل رو ندید. دیوونه ای که تکه نون های بیات رو که تنها خوراکش بودن به دختر هایی می داد که برای تفریح به کنار دریا می اومدن.
همین٫ رضا
(Un قالپاقهای ماشینم یکی پس از دیگری ربوده میشه. نمی دونم کدوم بدبختیه که به این قالپاقهای کهنه و کج و کوله محتاجه! بذار ببره...
(deuxسه چهار روزه دوستان قدیم می آن سراغم و از گذشته حرف می زنن. وقتی دو تا از شاگردان هفت سال قبل به دیدنم می آن، خیلی احساس خوبی بهم دست میده. فکر میکنم هنوز یه چیزایی هست و به خودم میگم: قوی باش ! اگه ناملایماتی هست، اگر دو تا بی معرفتی دیدی، اگه چهار تا بی توجهی دیدی، بی خیال ! دنیا هم خیلی بزرگتر و هم خیلی زیباتر از این حرفاست که آدم بخواد بهشون فکر کنه.
(troisبارسا باخت و حالم گرفته شد. من که تمام وجودم تنفر از رئال مادریده.
(quatreامروز بعد از ظهر با رئیس (سابق!) و یکی از دوستان نشستی داشتیم بسیار دل انگیز و متنوع ! که با صرف ناهار در ساعت 3:30 عصر آغاز گردید ! دو سه تا مطلب به من گفتن که خیلی اساسی بود. یک برنامه پنج ساله ای تدوین شد که بیا و ببین !
(cinqحس میکنم دارم تموم می شم...
(six
از کسی گلایه ای نیست
اگه باختم به تو باختم
منصور