باز گفتم که: بالاتر کجاست؟
گفت :بالا تر جهانی دیگر است
عالمی کز عالم خاکی جداست.
پهن دشت آسمانی بی انتهاست
باز من گفتم که بالاتر کجاست؟
گفت: بالاتر از آنجا راه نیست
زانکه آنجا بارگاه کبریاست
آخرین معراج ما عرش خداست
لحظه ای در دیدگانم خیره شد
گفت: این اندیشه ها نارساست؟
گفتمش: ازچشم شاعر کن نگاه
تا نپنداری که گفتاری خطاست
دورتر از چشم خورشید ها
برتر از این عالم بی انتها
باز هم بالاتر از عرش خدا
عرصه پرواز مرغ فکر ماست.
کمکم امتحانات آخر ترم شروع می شود.شاید حضور ما(من و علیرضا) در این دنیای مجاز ی کم رنگ تر شود .تا دو هفته دیگه...
در کنار این معلمان ودرسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها٬ تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست٬مرگ!
آنچه درس می دهد
زندگی است
محمد امین
یکشنبه ششم دی ماه 1383 روز بزرگی بود! توانستیم دومین همایش وبلاگی خودمان رابرگزار کنیم. یاسر همین یک شب را ایران بود که گیرش انداختیم. آقای رئیس(رئیس واقعی نه آن که در وبلاگ مینویسم!) هم در این جلسه حضور داشت. تمامی مدعوین آمدند البته با مقادیری تاخیر که از نیم ساعت کمتر بود.
محسن از همه زودتر آمد و به عنوان منظم ترین عضو وبلاگ شناخته شد! نمایندگان وبلاگهای دیگر که در چند یادداشت قبل از آنها نام بردم همه حضور داشتند. ممنونم از تمامی دوستان که دعوت منو پذیرفتند و برای جلسه حاضر شدند. تعداد افرادحاضر 13 نفر! که ثابت بشه 13 نحس که نیست هیچ، خیلی هم خوبه!
جلسه شروع شد با تلاوت آیات 87 و 88 سوره یوسف توسط میلاد که دوستان میگفتند عجب متناسب با جلسه ما بوده...
خودم شروع به صحبت کردم. بعد از تشکرات و تعارفات معموله، توضیحاتی دادم. اینکه ما با وبلاگ خودمان به صورت معمول و مرسوم وبلاگهای دیگر برخورد نمی کنیم و بعضی مسائل رایج در وبلاگها اینجا به اون صورت اجرا نمیشود.توضیحاتی در مورد قوانین داخلی خودمان ، تعداد متوسط بازدیدکنندگان در روز ، تعداد پستهای انجام شده تا الان، اعلام اینکه وبلاگ هر دو هفته یکبار به طور کامل دانلود میشود و چند موضوع داخلی ریز و درشت.واینکه اکثر اعضاء اهل شعر و ادبیات هستند...
هدف از راه اندازی وبلاگ سوال شد که من جوابی نداشتم بدم! اینکه دور هم باشیم و بهانه بشه دو بار جلسه بذاریم. و همین به نظرم کاملا کافیه.و ایجاد ارتباط با افراد دیگر و از این حرفا !
اعضاء شروع به صحبت کردند و در ارتباط با خوانندگان صحبت شد. اینکه ما توجه چندانی به خوانندگان ناآشنا نمی کنیم که قرار شد این نقیصه بر طرف شود.و اینکه گاهی اوقات وبلاگ حالت تک بعدی پیدا کرده وقتی که زیاد در مورد دبیرستان م... مطلب دادیم. البته غیر طبیعی نیست. ما همه میمی(!) هستیم... ولی قرار شد به این موضوع هم توجه بیشتری شود...
صحبتهای فلسفی هم در گرفت ! حسن و قبح ذاتی وبلاگ ، شان وبلاگ ، رسالت وبلاگ و از این حرفا که در این مقال نمی گنجد...
خوردیم به کمبود وقت و مهمانان کمترحرف زدند و حرفهای بدردخوری زدند. چون خیر الکلام ما قل و دل...
در پست بعدی به امید خدا گزارش مصوری از جلسه تقدیم میشود...
منصور
در آستانه جلسه وبلاگی ٬ این دفعه سوم است که می خواهم از وبلاگ استفاده ابزاری کنم.
و بار اول است که دسترسی نظر دادن را از یک پست بر میدارم.هرچند قالب یه کم خراب میشود.
می نویسم که یک نفر بخواند و میداند که کیست !
گرم یاد آوری یا نه - من از یادت نمی کاهم.
منصور
نخست:ساقه از ریشه جدا نمیشه
ایول به همه ایرونیا که غیرت و عرق ملیشون تو دنیا بی نظیره.خلیج فارس خیلی به هم نزدیکمون کرد:
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت من عاشق این ایل و تبارم چه کنم
سپس:بابا من هنوز تو آدم و انسان و اینا گیرم!کمک!درباره اینکه انسان اشرف مخلوقات است همه توافق نظر دارند اما مشکل در انسان بودنه.
به نظر من هرچی مقاله راجع به انسان نوشتند در اجاق سرد خونه هایی بندازند تا کودکان و مادران از سرما نمیرند! انسانیت کاربردی!مقاله های به درد بخور!!!
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
بعد:درد انسانیت!!!
داشتیم! دی پارسال داشتیم!بازم ایول به همه...!
به زودی همه در زیر خاک خواهیم خفت ، خاکی که به هم مجال ندادیم دمی بر روی آن بیاساییم!(مرحوم پناهی)
یاد همه بمی ها به خیر در یاد ما! تا ابد !راستی هرکی ارگ بم رو ندیده بود ضرر کرد!راستی هر کی انسانیت رو وقت زلزله به ندید ضرر کرد!راستی هر کی...!
دیگه: که مسیحا نفسی می آید
دیدم تولد حضرت مسیح رو کسی تبریک نگفت گفتم بگم!راستی وبلاگمون خواننده مسیحی هم داره؟نمیدونم!
یه سخن دلپذیر برای دلهای سخن پذیر:
دنیا پل است از آن بگذرید و آبادش مسازید. عیسی مسیح
و اینکه:من آدم بهشتیم اما درین سفر حالی اسیر عشق جوانان مهوشم
در عاشقی گریز نباشد ز ساز و سوز ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
حافظ
آخرشم: میروی و گریه می آید مرا ، ساعتی بنشین که باران بگذرد!
علیرضا
| السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
ولادت امام هشتم را به تمامی عزیزان تبریک و تهنیت می گویم. |
|
پارسال هم ختمش رفتم. خونه شون هم رفتم. فکر میکردم تا امسال بعد اینهمه مدت پدرش آرامتر شده باشد . ولی داغش تازه بود. تازه ی تازه.
مداح مدعو شروع کرد به خواندن روضه های آنچنانی و من نمی توانم اینچنین مجالسی را تحمل کنم. جایی هم باید میرفتم. پاشدم. و با چه زحمتی تونستم برم بیرون. پدرش نمی گذاشت. چه کلمات و جملاتی به کار میبرد برای اینکه من تا آخر و برای شام بمانم. ولی مقدور نبود. البته او تو حال و هوای خودش بود و با من حرف میزد. به زور خودم رو نگه داشتم . توی خیابون که رسیدم صورتم خیس بود.
به یاد هموطنان از دست رفته در فاجعه زلزله، به یاد بازماندگانشون، به یاد خانواده های فرزند از دست داده، به یاد اینهمه کودک و نوجوان بدون پدر و مادر که شنیدن خبرشون دلم رو ریش میکنه. فاما الیتیم فلا تقهر...
یکی از دوستان سه روزه داره رو فکر ما کار میکنه که « بیاین تو گلدکوئیست » نمی دونم چیکار کنم. کسی اگر اطلاعات داره منو راهنمایی کنه...
از این جلسه در میام میرم تو اون جلسه! خدا زیاد کنه این جلسات رو...
سه شنبه کنسرت عصار دعوتم ، جمعه کنسرت شهرام ناظری. خدا این رفقا رو از ما نگیره الهی!!!
رئیس در یک اقدام تاکتیکی، یه مقداری با بقیه همراه می شود و نرمش نشان میدهد ! و احتمالا بقیه را احمق فرض مینماید !
منصور