-
نکنه تنها بمونی/ تو دل شبا بسوزی
دوشنبه 25 مهر 1384 23:23
- یکشنبه ، آخرین جلسه کلاس این ترم بود، بعدش با یکی از رفقا رفتیم الواطی! ساعت 9 شب. افطار ، یک چای خورده بودم با دو لقمه نان و پنیر. رفتیم اسکیپی و نفری یک لیوان بزرگ آب زرشک خوردیم و یک لیوان بزرگ هم آب آلبالو . تنظیمم بهم خورد ! الان می فهمم عرق خورها چرا می گن با معده خالی بخوری یه چیز دیگه ست ! مستقیم وارد خون...
-
حالا که کار تو شده پر نیرنگ و ریا
جمعه 22 مهر 1384 23:25
- یادمه صنف پرستاران به نمایش فیلم "شوکران" – افخمی - اعتراض کردند که چرا یک پرستار ( هدیه تهرانی) به صورت یک نفر آدم پرت و پلا نمایش داده شده. سازمان نظام پزشکی هم آب خویش را برد در اعتراضی سست به نمایش فیلم "خانه ای روی آب" - فرمان آرا - که چرا یک پزشک( رضا کیانیان) چنین و چنان کرده . نیروی انتظامی حالی گرفت از...
-
عریان شدی و عطر علف زد / شب یکه خورد و ماه کلف زد
چهارشنبه 20 مهر 1384 05:49
خوب ، به این سادگی ها هم نبود. خیلی طوب کشید که این ارتباط و دوستی ایجاد شد. راحت نیست که. باید صبر کنی ، باید نبینی و باید بخواهی. بالا و پایین زیاد داره ولی ارزشش رو داره. اونوقت تو یک نفر رو داری که می تونی بهش تکیه کنی و این دنیا ارزش داره. دوستی عزیز و گرانقدر ، از تو رنجید. و رنجشش را به روت آورد. لابد نتوانست...
-
تنها ماندم تنهاتر از خدای تنها
یکشنبه 17 مهر 1384 23:39
1- سخته! تنها ماندن سخته. رئیس باشی و تنها باشی. سخته بفهمی که فقط به خاطر جایگاهت زورکی بهت احترام می زارن. من که چندشم میشه . تو یک جلسه همه به خلاف تو حرف بزنن . حتی فلانی . در موقع اتمام جلسه ، شده باشی تنهای تنها. 2- رئیس سابق داره میره ایالت انگلو ساکسون ها ! براش آرزوی موفقیت می کنیم. دوران خوبی بود و خاطرات...
-
نمی خواهم
جمعه 15 مهر 1384 01:22
گرم و روشن بود. مثل هیچکس نبود. رفتیم مراسم تشییع جنازه . ساعت 8 صبح. سروصدا. لااله الا الله. از آن آپارتمانهای مرتفع ، یک نفر هم سر از پنجره بیرون نکرد. از مرگ متنفرند. ساعت 8 خوابند. فضول نیستند. چرا ، یک نفر داشت از بالا نگاه می کرد. یک پیرمرد بالای هفتاد که لابد فکر می کرد به این زودیها من هم بالای دست مردم می...
-
خواب بودم ، بیدار شدم ، آشتی کردم با خودم
چهارشنبه 13 مهر 1384 00:04
بوی ماه رمضان می آید. امشب یک کیلو زولبیا بامیه خریدم بردم خونه واسه سحر. خدایا شکرت که دوباره شب اول ماه مبارک رو درک کردیم. من که می گم فردا اول ماهه. شما چی دیگین؟! ربنــــــــا..... شبهای قدر امسال چیکار می کنی؟ نگاه که می کنی کارهات تو شب قدر تا اینجا که "کاسبی" بوده. ول بچرخ ، یه شب برو چرت بزن ، زور بزن بیدار...
-
مود دپرشن !
چهارشنبه 6 مهر 1384 23:14
1- این روزها حال و روز خوشی ندارم. ببخشید که دیر به دیر آپ دیت میکنم. ضد حال زیاد داریم این ایام ! 2- حساب کنید چند بار یک نفر می تونه در طول عمر سی و دو سال ، شکست بخوره و دوباره کمر راست کنه؟ برای من چهار بار. تا این روز که در اون بسر می بریم ، چهار بار تمام برنامه های کاری چیده شده ام بهم ریخته . کارات رو راست و...
-
AutoScopy
جمعه 1 مهر 1384 19:19
۰- آغاز سال جدید تحصیلی را به همکاران و دانش آموزانم تبریک می گم و براشون آرزوی موفقیت دارم. 1- کمی تا قسمتی تب وبلاگ فروکش کرده. ان شاءالله با تغییر قالب و شروع سال تحصیلی ، خون تازه ای در رگهایش جاری خواهد شد. 2- شب نیمه شعبان رفتیم عروسی. از این عروسی های خیلی رسمی بود که همه نشسته بودن همدیگر رو نگاه می کردن. نه...
-
زیر سقف نقره کوب آسمون!
سهشنبه 29 شهریور 1384 08:32
گفته بودی روز جمعه خبر خوبی میارن آخه تقویمای دنیا که هزارتا جمعه دارن! هزار و یکصد و هفتاد و یکمین سال تولد منجی عادل بر منتظران نجات و بر خود حضرتش مبارک! یا عزیز، خواستم برات درد و دل کنم که بخونی ولی: بس که از غما ملولم بس که از گریه ها خیسم گله دارم از تو اما نمیتونم بنویسم! یا عزیز ، تولدت مبارک! پا بذار تو کوچه...
-
یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم
شنبه 26 شهریور 1384 23:55
1- نمی دونم دقت کردین آثار آخر شعرا، نویسندگان و کارگردانان ضعیف می شه. مثل اینکه یه قانونه. فکر میکنم نویسنده یا شاعر یا فیلم ساز تا برای دل خودش کار میکنه و از روی جوشش درونی خلق اثر میکنه، قوی از آب در میاد. ولی تا معروف میشه و ازش انتظار آثار بعدی میره، و انتظار قوی تر شدن نسبت به قبلی ها وجود داره ، وضعیت افول...
-
گریه کن گریه قشنگه / گریه سهم دل تنگه
جمعه 25 شهریور 1384 00:21
بعضی وقتا دلتنگی های آدم زیاد میشه. معلوم نیست برای چی و چرا. دلت می خواد آزاد بودی و سرت رو میذاشتی روی میز و یه ده دقیقه ای گریه می کردی. با صدای بلند. اوضاع اونجور که می خوای پیش نمی ره. سنت " من یشائی " جهانه دیگه. « عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم » نمی دونم. همه این چیزا رو میگی. ولی باز هم دلت میخواد داشته باشی،...
-
پنجره بازه به بارون - من ولی دلم گرفته
سهشنبه 22 شهریور 1384 10:29
اینم یک پست متفاوت و کوتاه برای خوانندگان مشکل پسند که به ما نگن : "دیر به دیر آپ دیت می کنید" ! البته خبری نیست ها ! توضیحا عرض کنم که این شعر که قسمتی از معروفترین غزل حسین منزوی است ، تقدیم می کنم به یکی از دوستان عزیزی که در این ایام برایش موضوعیت داره ! به ساختار شکنی و تغییر زاویه دید که شاعر در این ابیات بکار...
-
غم من لیک غمی عمناک است
شنبه 19 شهریور 1384 22:48
1- رانندگی ها افتضاحه! کی گفته مردم ما خیلی چنین و چنان هستن ؟! «یک» شون «دو » بشه شکم همدیگر رو پاره میکنن. رانندگی بعضی از این آدما ستیز آوایی دارد. چون "گاو وار" است!! رفتم زنجان و برگشتم دیدم که خدا به یکسری نعمت شعور را اعطا نفرموده است. کسی هم که درست رانندگی میکنه بعد یه مدت خراب میشه و میشه مثل بقیه. می گه همه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 شهریور 1384 23:50
1- فرا رسیدن ماه پر خیر و برکت شعبان ، مقدمه ماه رمضان ، مناسبتهای مبارک این ماه ، ولادت حضرت امام حسین سلام الله علیه بر تمامی خوانندگان عزیز مبارک باد. 2- تا آخر هفته به امید خدا میرم مسافرت و نیستم. وبلاگ را هم می سپاریم به ....! 3- پشتیبان فنی قرار است در آینده نزدیک (؟) قالب وبلاگ را عوض کند . منتظر نمایش طرح...
-
کلاردشت
شنبه 12 شهریور 1384 23:38
سه روز مسافرت بودیم ، کلاردشت. چرا مردم ما اینجورین ؟ خشن ، تهاجم گر ، بی طاقت... حالم گرفته ست. هرچند اینجور مواقع می گن « نگاه خودت رو باید عوض کنی» توی پمپ بنزین تو خط خودت وایسادی. اگر موقع جلو رفتن به سپر ماشین جلویی نچسبونی ، یکی میچپه تو فضای اون بین. با پررویی کامل. دعوا هم کردی کردی ! اون بنزینش رو پنج دقیقه...
-
دل از دریا بریدن کار ما نیست...
دوشنبه 7 شهریور 1384 13:16
مطلب این پست شامل چهار بخش است. طولانی شده . ببخشید و از حوصله تان در خوندنش متشکرم: 1- حرفهایی در مورد وبلاگ 2- بازگشت از مشهد 3- رامین پورباقر (آقای شهردار) 4- رئیس و ... بخش اول: به نظر می رسه چند توضیح در مورد وبلاگ لازم باشه؛ البته قبلا بعضی از این ها گفته شده ولی می خوام یک بار همش کنار هم باشه. الف) بعضی از...
-
مسافرت
پنجشنبه 3 شهریور 1384 17:41
دقایقی وقت بود قبل از حرکت بسمت تهران ، اومدم یه مطلب پست کنم. مسافرت این دفعه معرکه بود، عالی. یک کاروان از فک و فامیل بودیم ، کاروان خانمها. من همراه سفر و کاروان دار(!) بودم و لاجرم دائما درحال هماهنگی و ردیف کردن کارها و برنامه ها.فقط یک نکته بگم بدون شرح ! اگر در یک مسافرت خانمها تعدادشون از سه نفر بیشتر بشه ،...
-
The last time I cried
دوشنبه 31 مرداد 1384 00:38
1- دِ لامصب ! چرا وبلاگ رو نمی خونی! اینهمه نوشتم یه بار هم نیگاه نکردی! واسه خودم که نمی نویسم ... بخون . 2- از فردا تا آخر هفته نیستم. به امید خدا میریم مسافرت . ببینم اعضاء چه می کنن. 3- فراخوان برای جذب عضو جدید : تا سه نفر عضو جدید برای وبلاگ نیاز داریم. همونطور که مطلعید ، یه تعداد اعضاء به علت مشغله کاری عملا...
-
ما گدایان خیل سلطانیم ...
پنجشنبه 27 مرداد 1384 11:38
اول دفتر: تقویم نهادن و تقویمی کردن ایام البته که امری است وضعی و مسلم است که قرارداد بشری در نامیدن و نشان کردن روزها وشبها ذاتا ارزشی بر ساعات و دقایقی که بر نوع بشر میگذرد مترتب نمی کند. اما روزهائی هست که به قاعده حادثه ای ممتاز می شود در مقطعی از زمان یا حتی در تاریخ زندگی آدمیزاده. فردا هم یکی از این حادثه هاست....
-
لحظه رهایی ما پس چرا اینجوریه
چهارشنبه 26 مرداد 1384 21:31
این پست به یاد قدیما یه کم طولانیه ، خواهش میکنم بزرگواری کنید ، حوصله کنید و بخونید و نظر بذارین . اولین مطلب – تبریک 13 رجب ) میلاد مبارک مولود کعبه ، امیرالمومنین ، حضرت علی علیه السلام را به تمامی شیعیان و خوانندگان عزیز تبریک و تهنیت میگویم . دومین مطلب – نظر ندادن ها ) یه مسافرت رفتیم برگشتیم ، یاللعجب ! نظرات...
-
قصه ی مکرر
یکشنبه 23 مرداد 1384 23:45
1- شعر زیر ، دو بیت از یک غزل "حسین منزوی" شاعر توانای معاصر است که به تازگی خیلی با آثارش سروکله میزنم و حال میکنم. شعرهایش بسیار قوی ست. نافذ و در اوج احساس. این دو بیت شرح حال روزهای اخیر من است . عهدی که با خود بسته و محکم کرده بودم ، شکستم و راهی را که سوگند خورده بودم دیگر در آن گام ننهم، دوباره درنوردیدم. چون...
-
باز رسیدیم ز بالا و پست
شنبه 22 مرداد 1384 23:54
1- یاران ره عشق ، منزل ندارد وین بحر مواج [حبیبم] ساحل ندارد 2- از مشهد رسیدیم، خوب مسافرتی بود. گفتنی زیاد دارد. چهار بار آشپزی کردم! اونم برای نود نفر ! فقط یه رقمش رو بگم یه سوپ پختم که خودم تعجب کردم . آخه اولین بار بود ! تا حالا سوپ درست نکرده بودم، به عبارت دیگر اصلا بلد نبودم. ولی شکر خدا سر بلند شدم ! چهار پنج...
-
ترجیع بند باشکوهی است - یا علی بن موسی الرضا
چهارشنبه 19 مرداد 1384 20:40
بودن در مشهد ومجاورت حرم حضرت رضا سلام الله علیه در وصف نمی آید. انتظار بالای سر برای اینکه یکی نمازش تموم بشه تا تو هم دو رکعت نماز بخونی خیلی حال داره. چیزی را که با سختی بدست بیاوری انگار دلت نمی خواد از دست بدی! چیزی نمی فهمم . نمی دونم حرم میرم بعد چی میشه؟ نمی دونم. از اخبار و دنیا و مافیها بی خبرم و چه خوب. دلم...
-
نیمه ی مرداده نگات ، لحاف دوزی!
دوشنبه 17 مرداد 1384 08:24
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله میدیدیم . دست هامان خالی ، دلهامان پر ، گفتگوهامان مثلآ یعنی ما! کاش میدانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد ، حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریم ! از خانه که می آیی ، یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ، و تحملی طولانی بیاور ،...
-
حرفهای پراکنده از ذهن پراکنده - دلتنگی
جمعه 14 مرداد 1384 23:07
گذشت افسانه این عمر کوتاه نشد کس از دل تنگ من آگاه تو را همراه میدانستم افسوس تو هم بودی رفیق نیمه راه 1- تب وبلاگ و وبلاگ بازی حسابی خوابیده . دیگه کسی حال نداره دست به کیبورد ببره. فقط ماوس ! بعد از برداشتن فیلتر بلاگ اسکای ، وبلاگ ما کم وبیش به تعداد قبل بازدید کننده داره ، ولی نظردهنده نه. نظر دادن حال و حوصله...
-
دل تنگ و دلتنگی!
پنجشنبه 13 مرداد 1384 19:02
۱- بعد مدتها و قبل از اونکه دوباره مدتها بشه ، سلام! دو هفته تعطیلات تابستونی ! میترسم این یه ساله دستم عادت نوشتن رو از دست بده و عادت به پر کردن دایره های خالی اونم فقط با مداد مشکی نرم به صورتی که عدد داخل گزینه...!(فهمیدین امسال چی کارم؟ خوشبختانه یا متاسفانه!) مبحث کنکور و اونایی که آب از سرشون گذشته و اونایی که...
-
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
پنجشنبه 13 مرداد 1384 00:41
1- اونی که می خواستم دلمو شکست و چشم روی آرزوم همیشه بست و پشت مه پنجرمون رها شد 2- خواهرم در اتوبوس شرکت واحد، این دیالوگ رو بین دو خانم شنیده که من عینا نقل میکنم( البته گوش نکرده ها ! اینقدر بلند حرف میزدن شنیده، با لهجه آذری! ) : "بالای شهر و پایین شهر بودن که مهم نیست ، مهم فرهنگه که دختر من داره !" 3- به امید...
-
ماجراهای امروز
دوشنبه 10 مرداد 1384 23:43
1- تا حال کار عبثی کرده اید که خودتان از قبل بدانید بیهوده است؟! لابد میگید این دیگه کیه! اگه میدونی بی فایده ست برا چی انجام دادی. ولی من کردم. نمی دونم چرا . امروز نامه ای نوشتم یا بهتر بگم نامه ای را جواب دادم که با قاطعیت می دانستم دارم کار بیهوده ای میکنم. نمی دونم . مثل اینکه یه وقتهایی عقل انسان زایل میشود. و...
-
فدای سرت اگه دلمو شکستی
شنبه 8 مرداد 1384 22:35
ایستگاه اول ) ای آخرین ، تنهاترین ، آواره ی عاشق هر شب عمرم ،همراه با من ، ستاره ی عاشق تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار ایستگاه دوم ) نمی دونم چرا هیچ جوری نمی تونم به این کسانی که روانشناسی تربیتی و مشاوره و از این چیزا خوندن اعتماد کنم! همش فکر میکنم از سر استیصال همچین رشته ای رفتن و افراد تیز هوشی نیستن....
-
پوشیده چه گوییم ، همینیم که هستیم
پنجشنبه 6 مرداد 1384 01:59
1- روز زن و روز مادر را تبریک میگم خدمت همه آشنایان و دوستان ، مادر ها و همسرهای دوستان عزیزی که وبلاگ را میخوانند. 2- امشب برادر و خواهرم اومدن خونه ما. برای تبریک روز مادر و دادن هدیه. من هیچی نگرفته بودم. وقت نشد. البته فقط این نبود. من به طور کلی در زمینه هدیه گرفتن آدم بی شعوری هستم. حالیم نیست. تولد یک نفر ،...