رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

میشکنم بی تو و نیستی - به سراغم نمی آیی که ببینی


حالا که وقتش گذشته بذار بگم‌!

قرار بود روز جمعه با یکی از دوستان بریم الموت! به یک دلیل نه چندان مهم برنامه بهم خورد...
اگه رفته بودیم ساعت ۵ طبق برنامه ٬ داشتیم از اوان (یکی از روستاها) حرکت میکردیم . یعنی دقیقا از جایی که بیشترین تخریب رو از زلزله ساعت ۱۷:۱۰ داشت!

نمی دونم چی باید بگم؟ خدا رحم کرد؟
فاما الانسان اذا مابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن.

به هر حال دانش آموزان عزیز خیلی ناراحت نباشن! چون من سوالات رو داده بودم و اگر بلایی هم سرم میومد٬ درهر حال امتحان برگزار میشد!

پنجشنبه (چهاردهم) هم قرار است با یکسری از دوستان سازمان برنامه بریم کلاردشت! البته فکر میکنم این قرار بهم بخوره چون خطرناکه!

هر جا که ما تصمیم به رفتن بگیریم یا زلزله میاد یا طوفان یا سیل! خواست خداست دیگر...
دوشنبه میخوام برم بازدید از خط تولید سواری مزدا ۳۲۳  .  با این مقدماتی که ذکر آن رفت ٬ گروه بهمن! ‌آماده باش که سالن تولیدت بره رو هوا !!!

دوستان و آشنایان محترم ! هر جا رو که میخواهین با خاک یکسان بشه بفرمایین تا یک برنامه مسافرت به اونجا ترتیب بدیم!
از همه این حرفا که بگذریم٬‌همه این برنامه ها و مسافرت ها و اینور اونور رفتنها گوارا نیست٬ مگر آنکه تو باشی ...

گوید که مرا این می مشکین نگوارد
الا که خورم یاد شهی عادل و مختار

منصور

بغض تو لرزش زمین


خدا یک آلارم داد به مردم تهران!

یک کوه حرف دارم- طبق معمول
راجع به مملکت و مدیریت و فرهنگ - طبق معمول!
من هم دارم هی خودم رو تکرار می کنم!!

یه همکار داریم که تو مجموعه ما مسوول یه قسمته . سواد کتاب خوندن نداره ( چون بعضی از مدیران لااقل از روی یه کتاب میتونن بخونن که چهارتا چیز اون کتاب رو یاد بگیرن که بعدا سق بزنن یا تو جلسات کلمه قلمبه سلمبه پرتاف کنن!)
الغرض این همکار ما اون سواد رو هم نداره فقط یه چیزایی شنیده و یا دیده. مثلا شنیده آقای ... که مدیر موفقیه فلان کار رو میکنه یا مثلا شنیده که در کتاب مدیریت استراتژیک جیمز شنگولیان(!) گفته که مدیر موفق چنین میکنه و چنان میکنه. این همکار ما هم گفته من هم برای اینکه مدیر موفقی باشم لابد باید این کارا رو بکنم . و چون مال این حرفا نیست و اون کارا برای کسی است که در اون حد و اندازه ها باشه و کارای دیگش درست باشه ٬ میشه یه شتر گاو پلنگی که دیدنیه!‌ بابا! خودت رو درست کن و نگاهت رو به مردم و زیر دستات اصلاح کن ٬ خود بخود مدیر موفقی میشی!

الآن این پدر مادرایی که از روی کتاب بچه تربیت میکنن موفقن؟ پدر بزرگ مادر بزرگ های قدیمی بعضیاشون بی سواد هم بودن ولی چه بچه هایی تربیت کردن. پس موفق بودن چیزای دیگری میخواد که اگه نداشته باشی به زور نمیشه بدستش آورد...  

سوالهای امتحان رو قرار بود بذارم زلزله اومد از یکجا به بعدش ریخت!
امتحان شنبه ۱۲ تا سواله!

۱- نام ونام خانوادگی   ۲- تعریف کنید :    ۳- ثابت کنید...     ۴- قضیه ...    ۵- ثابت کنید...
 ۶- از برخورد یک صفحه...    ۷- یک کارخانه مواد غذایی...   ۸- مساحت...  ۹- در شکل مقابل ...  ۱۰- در ....  ۱۱- نسبت ....   ۱۲- کلا خوانا نیست!

ببخشین برگه سوالات بیشتر از این قابل خواندن نبود! 
اینم برای بزرگداشت دانش آموزان عزیزم که خیلی دوستشون دارم.
نگید معلممون سوالات رو روی وبلاگش نذاشت!

منصور

عاقبت کار خیر


امروز رفته بودم یک جایی دیدم که یک انگلیسی اونجا کار می کنه و جالب اینکه مسلمان شده بود. البته آدم درست حسابی و پولداری بود که خیلی ازش خوشم آمد. بعد فهمید که من ایرانی هستم و کلی صحبت و....
تا اینجاش خوب بود
            و بعد گفت که ۲-۳ سال پیش رفته ایران و دوست داشته که یک کار خیر کنه و تصمیم گرفته که یک مدرسه درست کنه. طبق قانون چون خارجی نمی تونه ملک بخره تصمیم می گیره که به اسم یک نفر دیگه بخره.
می گه خوب باید یک آدم قابل اعتماد پیدا کنم که بعدا مشکلی پیش نیاد. با یک آخوند آشنا می شه و ملک را به اسم اون می خره و همه کاراش را می کنه.
بقیه اش رو فکر کنم خودتون حدس بزنید...

الان در به در دنبال یارو هستش و داره دنبال وکیل می گرده .... 

این هم عاقبت کار خیر توی کشور عزیزمان!!؟؟!!

واقعا داشتم از خجالت آب می شدم.

من  از فردا به مدت ۳ هفته میرم مسافرت به سرزمین آفتاب تابان و نیستم که مطلب بدم. البته می دونم که بودن یا نبودنم تو کار وبلاگ زیاد تاثیری نداره و بقیه اعضا انقدر فعال و خوب هستند که نبود من اصلا احساس نمی شه. حالا شاید هم از اونجا توانستم یک چیزی بنویسم.

تا بعد
یاسر

همه تنهاییا با من رفیقن

 

دو مطلب دارم، نه... سه تا !


1) فردا شب سوالات پابلیش میشود ! ما هم دلمون خوشه که....!

 

2) امان از این رئیس جماعت! امروز ظهر یکی از دوستانم مهمون ما بود . معاون یکی از سازمانهای مهم دولتی است. وسط حرفاش گفت : مدیرکل که شدم.... بعد یکهو حرفش رو قطع کرد و گفت : نه من مدیرکل نمی شم! چون مدیرکل  باید احمق باشه و من نیستم!


حالا صرفنظر از اینکه حرفش درسته یا نه ، ولی راست می گه! هرچی مدیر هست احمق و هر چی احمق هست مدیره! قضیه دو شرطیه!(یکی از سوالات امتحان شنبه!!)


علتشم واضحه . آدم باهوش میفهمه و به بالا دستیاش گیر میده و اونا از همچین آدمی خوششون نمیاد پس آدم با قابلیت را نمی گذارند رئیس یک جا. در مقابل کسی را مدیرکل و امثال آن میگذارند که خیلی حالیش نباشه . که اولا به طور کامل حرف گوش کن باشه و ثانیا گیر ندهد! کارا هم که پیش میره چون اصلا تابعی از افراد که نیست! هر کس رئیس باشه کارا همون جور که باید پیش میره!

 

3)امروز دقت که کردم دیدم که از تنهایی متنفرم! همش دوست دارم در جاهای شلوغ باشم، حرف بزنم ، بشنوم، این ور اونور برم. تاموقعی که کسی توی ماشین هست با او حرف میزنم ، به محض اینکه پیاده میشه بی اختیار دستم میره به طرف ضبط ماشین و روشنش میکنم. اصلا تحمل سکوت، تنهایی و یکنواختی رو ندارم.

 

منصور

ز گهواره تا گور دانش بجوی

ز گهواره تا گور دانش بجوی را همینطوری الکی نگفتند حتما یک چیزی توش هست دیگه. تو بی  بی سی یک خبر آمده بود که این آقا که عکسش را می بینید اسمش را در کتاب رکوردها ثبت کرده. ایشان ۸۴ سالشه و اهل کنیا و تازه دبستانش را شروع کرده. یونیفرمش را هم که می بینید قشنگ مثل بقیه همکلاسیها ش پوشیده و سر کلاس نشسته!! جالب اینکه ایشان ۳۰ تا نوه داره که ۲ تاشون با پدر بزرگشون همدرسه ایی هستند ولی در کلاس بالاتر !!؟؟
برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

Kimani Nganga Maruge and classmates

یاسر