رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

شاد آمدم شاد آمدم


سلام بر همه دوستان،

اول این که برای بنده افتخاری است که در این وبلاگ مطلب منتشر کنم. گرچه منصور عزیز مرا به عنایتش نواخته ولی شما کم نوشتن بنده را به حساب نداشتن حرف بگذارید.

دوم، عنوان این مطلب را از شعری از مولانا گرفتم:

شادآمدم شادآمدم از جمله آزاد آمدم        چندین هزاران سال شد تامن به گفتار آمدم

شادی چیزی است که در جامعه امروز ما گم شده است. فردا صبح که از منزل بیرون آمدید به چهره مردم نگاه کنید، همه گرفته و در فکر. از هر که هم بپرسی می گوید دل خوش سیری چند؟ دل خوش بهای زیادی دارد، دل خوش سیری یک زندگی است دوست من، خیلی گران است. اصلاً دل خوش چی هست؟ دل خوش یعنی چه؟ شادی به چه معناست؟ در خطبه همام ، اماع علی (ع) در اوصاف متقین می فرمایند: قلوبهم محزونه و شرورهم مامونه ... البته نمی خواهم بگویم که شادی بی معنی است، ابدا. درست برعکس، شادی معنادار است و معنای عمیقی هم دارد. مفهومی است که علی رغم تمام غمها و غصه ها شادابی می آورد.  گرچه ما معمولاً‌ قلب معنا می کنیم و بی قیدی و ولنگاری را شادی می انگاریم. به نظر شما شادی واقعی چیست؟

محسن

بیا با ما ٬ که فردایی نمی ماند


دیشب در گرماگرم کار در اینترنت٬ چک کردن نظرات و همچنین وسط یک چت خیلی خوب ٬ برق قطع شد ! کولر تازه تعمیر شده خاموش شد! شب گرمی بود. نصفه شب برق که اومد ٬با صدای استارت مهتابی از خواب پریده و فکر کردم زلزله شده ! پاشدم و برقها رو خاموش کردم و خواب...

عرض کنم از اول که ما این وبلاگ رو راه انداختیم قرار بود چند نفری بنویسیم. دوستان خارج از کشور ما ٬ کارشون زیاده و سرشون شلوغه. یاسر که فعلا رفته ژاپن ٬ امیر و صادق گرفتار امتحاناتشون هستن٬ نصیر هم یا کامپیوترش خرابه ٬ یا اگه درست هم باشه مودمش خرابه !‌ خلاصه یه مدته که من زیاد نوشتم و لاجرم حال خوانندگان عزیز از یکنواختی نوشته ها بهم خورده است!
 
در راستای بالا بردن وزن مطالب وبلاگ ٬ دعوت کردم از دوست ادیب و فرهیخته خودم  ٬‌ محسن - ‌که همان غریبه ای آنسوتر باشد - به صورت افتخاری با ما همکاری کند. یعنی هر از چند گاهی که فرصت کرد مطلبی در وبلاگ ما بنویسد. البته من که چشمم زیاد آب نمی خورد! چون محسن وبلاگ خودش رو یک ماه به یک ماه آپ دیت می کنه! حالا کی وقت کنه که اینجا مطلب بده. البته یکی دیگر از دلایل دیر به دیر مطلب دادن ایشان٬ پیدا کردن یک مطلب درخور برای وبلاگش است ٬ نه مثل من که هر چی دم دستش میاد مینویسه!!

منصور

بتازه ، غصه تا می خواد بتازه – نسازه ، روزگار با ما نسازه

 

دردسر و غم و غصه تمومی نداره. آدم بی غم یعنی آدم مرده ! اوضاع هیچوقت بر وفق مراد آدم نیست به طور کامل. ولی گاهی اوقات چند تا مشکل می ریزه سر آدم. مثل این دو روز اخیر من که 6 تا مشکل یکهو پیش اومد. مثلا یکیش این بود که کولرمون سوخت! پنج تای دیگش هم یه چیزی تو این مایه ها! دوستان عزیز که همیشه به من لطف دارن یه دفه ناراحت نشن . اتفاق خاصی نیفتاده. ولی میخوام بگم موقعی که یکهو مشکلات امون آدم رو میبره، خیلی مهمه که انسان بتونه خودش رو نگه داره، به زمین و زمان فحش نده ، عصبانی نشه ، با فکر و منطق به سراغ موضوعات بره و الخ...

 

عبید زاکانی می گوید:

 

وقت آن شد که عزم کار کنم                                 رسم الحاد آشکار کنم

روزگار گر به کام ما نرود                                        .............................

 

ببخشید که نمی تونم مصراع چهارم را بیاورم. چون میدونین که عبید هزلیات زیاد داره.

به هر حال من با این حرف عبید موافق نیستم که اگر روزگار به کام آدم نباشه ، بره جنجال راه بیندازه و  شلوغش کنه.

 

قبلا خیلی حالم گرفته میشد اگر اوضاع مطابق نظرم نبود ، و علی الخصوص اگر افراد مطابق با آنچه من فکر میکردم عمل نمی کردند. موقعی که مطمئن بودم که حق با منه. ولی الآن نه! میدونم که طرف مقابلم داره مزخرف میگه و حق با منه ، ولی از این موضوع ناراحت نمی شم. می دونم رئیسم داره زور میگه و گاهی اوقات سیستم رضا خان میرپنج رو زنده میکنه، و به مدیران دیگر هم تا دلتون بخواد ایراد میگیره که اونا هیچی حالیشون نیست و نمی فهمن، ولی من اصلا عین خیالم نیست. چون معتقدم در این دنیا که خدا آفریده و اونو RUN کرده، یه سری  bugهایی هم گذاشته که انسان خیلی هم حال نکنه! وگرنه اینقدر چاق میشد که نمی تونست تکون بخوره!

 

یه دوستی داشتم توی دانشگاه شریف. میگفت سایت دانشکده ریاضی معدن ویروسه و هر کار بکنی باز هم ویروسهای جدید میاد ولی ما یاد گرفتیم که در میان این ویروسها غوطه بخوریم و کارمون رو هم جلو ببریم. بله ! این درسته!

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم         که در طریقت ما کافری است رنجیدن       

 

 برم ! داره فوتبال ایران – جردن شروع شده. امیدوارم ایران ببره . مردم خوشحال میشن. در این اوضاع که دلخوشی چندانی نیست ...

 

منصور 

سازمان و !


یکشنبه رفتیم سازمان "و" !  ( توضیحا اینکه "سازمان مدیریت و برنامه ریزی " چون نه مدیریت داره و نه برنامه ریزی همون "و" مونده!!)  نصیر هم بود. پیش یکی از دوستامون که اونجا کلی رئیسه. پنج تا پلی تکنیکی بودیم . ورودی 70 رشته عمران. خاطرات، احوال پرسی از هم ، "چی کار میکنی" ها ، "کجایی بابا" ها . خیلی خوش گذشت . مطالب خوبی در مورد اوضاع احوال رد و بدل شد. مخصوصا برای من یک جلسه رویایی بود. ما که اکثرا در محیط های مدارس هستیم ، این گونه جلسه ها و مکانها برایمان تغییر ذائقه خوبی است.

امروزم بعد از یه جلسه ، با رئیسمون رفتیم کرج. بعلاوه یکی از دوستان. بحثهای خوبی شد. در مورد باورهای دینی و فرهنگی در جامعه ما . که شبهای بعد در موردش می نویسم. خیلی نظرمون جلب شد که بریم کرج زندگی کنیم. هوا ، عدم ترافیک و... البته اینا همش حرفه! اومدیم و شب شد.

 
منصور

مثل همیشه پراکنده


هیچ وقت یادم نمیره روزی را که رفتم مجلس یه بنده خدا که غرق صحبت شده بود وفکر میکرد مطالب جالبی داره میگه. داشت درباره دیه و این ها صحبت میکرد. گفت اگه یه انگشت دست زن را ببری باید دیه یه انگشت را بدی اگه ۲ تا ببری باید دیه ۲ تا را بدی.اگه ۳ تا ببری باید دیه ۳ تا بدی ولی اگر ۴ تا را ببری فقط باید دیه ۲ تا بدی و از ۴ به بعد نصف میشه دیه. یه ذره اول برام عجیب بود (و برای همین هم هست که یادم مونده) خلاصه یه دفعه از دهنم پرید چرا؟ اون بابا هم مثل اینکه منتظر این سوال بود. جواب داد: «شما دکتر که میری نسخه میده سوال میپرسی چرا؟» منم گفتم :«نه» ( البته اگه آمپول بده همیشه میپرسم قرص نمیشه؟) گفت اینم همین طوره و قضیه را بست. بعد با خودم فکر کردم چه احمقه کسی که فقط ۳ تا انگشت یه زن را میبره.

بگذریم. مثل همیشه پراکنده مینویسم. امروز یه امتحان دادیم از ۱۰۰۰ صفحه حفظی. معلمه هم نامردی نکرده بود امتحان را سخت گرفته بود. ببینیم چی میشه.

آقای ترنج بزرگ یه سوالی پرسیده بودند که خیلی نکته داره:

      چرا کسی را که دوست داری دوره ٬ ولی کسی را که ازش خوشت نمیاد هر دقیقه جلوی چشمته؟

 فقط میخواستم یاد آور بشوم که اکثر اعضای این وبلاگ دور هستند. شرمنده کردید.

یا علی

صادق