رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

سلیمانی بی نگین!


۱- نمیان آقا ! نمی نویسن !!! از دست من هم کاری بر نمیاد... اعضا همکاری نمی کنن... چی کار کنم . خودم رو بکنم وبلاگ ؟!!!
تا آخر هفته نیستم... میرم نصف جهان... ببینم چراغ وبلاگ تو این مدت روشن می مونه یا سوسو میزنه یا کلا خاموش میشه!

۲- ما موبایل میخواهیم چی کار؟! کبوتر نامه بر برازنده ماست... ما رو چی به موبایل ؟ یه گوشتکوب میدیم دست مردم ٬ ککمون هم نمی گزه که کار نمی کنه... چقدر وقیح...

۳- ما خودرو میخواهیم چی کار... ماشین سوار شدن به سر ما زیادی ست... باید با استر و قاطر اینور اونور بریم... صنعت انحصاری خودرو داریم٬ آشغال تولید می کنیم٬ کسی رو اجازه نمی دیم تو موضوع خودرو نفس بکشه ٬ آشغالهامون رو تا دو سال پیش فروش کردیم به این ملت بدبخت ٬ هر دقیقه هم تهدید میکنیم بنزین گرون خواهد شد ای بیچارگان که تا حالا صدقه میدادیم به شما لیتری ۸۰ تومان !!

۴- خسته میرسم خونه و دیر... ببخشید که من هم کم کار شدم... 

۵- بعضی وقتا فکر میکنم ژاپنی ها باید بیان از من کار کردن یاد بگیرن !!! باور کنید از صبح که میرم تا ساعت ۹ که بر میگردم یک لحظه اتلاف وقت ندارم و همش در حال دویدن و دویدن... امروز وسط ناهار خوردن ( به مدت ۱۰ دقیقه ) سه بار تلفن جواب دادم دو بار موبایل! طوریکه صدای دوستان در اومد...

۶- بد دردیه ! اختیاراتم با وظایفم و توقعاتی که ازم هست متناسب نیست... فرآیند تصمیم گیری و تصمیم سازی جابجا شده... باور کنید چیزهایی هست که من تو خشت خام میبینم ولی بعضا روسای عزیز تو آینه هم نمی تونن ببینن...

۷-

گریه نمی کنم برات ، آه نمی کشم بشین 

حرف نمی زنم بمون ، بغض نمی کنم ببین


۸- این همه آخر نوشته هام کنایه زدم و غیر مستقیم نوشتم ٬ یک بار نمیشه جواب بدی؟

منصور

بین من و تو زمانه دیوار کشید!

۱- این تنها فرشته ای را که از سجود در پای تو عصیان کرد ، به قدرت ابراهیم وار ، در پای خود به خاک افکندی، آزاد شدی ، ابراهیم شدی!
عید قربونتون مبارک!!!
اگر عاشق کشی رسم و مرام خوبرویان است
بکش ما را ، بکش ما را ، که دائم عید قربان است

۲-در ادامه پست ادامه دار قبلی:
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست.اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد.

عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق.. بعداً !!!

۳- حتما تا حالا یه چیزایی راجع به فیلم«اسکندر» شنیدید! این فیلم که باز یک افتضاح تاریخی دیگر راجع به ایران است با هزینه ۱۵۰ میلیون دلار اعتراض منتقدین و مورخین بسیاری را برانگیخته و خوشبختانه فروش مطلوبی هم نداشته!
در این فیلم « الیور استون » نه تنها صحنه ای از به آتش کشیدن تخت جمشید و کتابخانه های عظیم ایران و دستنوشته اصلی اوستا توسط اسکندر ملعون به نمایش در نیامده بلکه در کمال ناباوری اسکندر در میان شادی و هلهله مردم از میان دروازه ملل تخت جمشید عبور میکند و مورد استقبال ایرانیان قرار میگیرد !!! که اصلا چنین چیزی با اسناد تاریخی هیچ ملتی جور در نمی آید!!! در این فاجعه تاریخی سینما اسکندر صلح طلب منجی ایرانیان است!!! که در جایی یک ایرانی به او میگوید: تو آمدی ایرانیان را از بندگی و بربریت برهانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حال تا بحال ما چند فیلم راجع به تاریخ با شکوه ایران و دوران قدرت سرزمینمان ساخته ایم؟!
جمله آخر خیلی شعاری شد ولی در هر صورت ایرونی برقراره همیشه. تا همیشه و ابدیت تاریخ!!!

۴- چند وقته پست های وبلاگ یکی در میان مال من و رئیسه !جسارتا ، دیگر اعضای وبلاگ جای خاصی تشریف دارند که ما هم ...!!! ولی آقا ما مخلصیم یه وقت ...!!!

۵- جانم ز فراق ،رنج بسیار کشید
با رفتن تو ، همیشه آزار کشید
ما همسفر راه درازی بودیم
بین من و تو زمانه دیوار کشید

علیرضا

زدیم تو خط پستهای متفاوت !


* دیشب بااسپری روی کرکره یک مغازه با خط کج و کوله نوشته بود:

عشق یعنی علاقه - نه کفگیر ملاقه !!!

خیلی حال کردم ! شاید این جمله قدیمی باشد  ولی من که اولین بار بود میدیدم. واقعا راست گفته ...

** یه مدته حس و حال نوشتن نیست. نمی دونم شاید به یاس وبلاگی دچار شدم! یا اینکه اعضا دیگه واقعا دارن کم کاری می کنن...از خوانندگان پرو پا قرص که عادت به نوشته های روزانه داشتن معذرت میخوام...

*** چند وقت پیش جایی بودم که در ارتباط با دو واژه کلیدی بحثی مطرح شد. «حق» و « میل»
در مطلبی که می خواهم بنویسم بیشتر مخاطبم دوستان جوانترم هستند( هر چی باشه بالاخره ما معلمیم دیگه!) جسارت نباشه خدمت سروران عزیز که فکر کنند دارم اظهار فضل و دانش میکنم !( این تعارف رو کردم که یه دفه خدایی نکرده به کسی برنخوره که اونوقت دیگه نمیان وبلاگ رو بخونن!!!)

ما یه «حق» داریم یه «میل» و در حالی که با هم فرق دارند بعضی وقتها با هم اشتباه می گیریمشون. در مواجهه با قضایا ٬ قبل از اینکه بر آشفته بشیم و رگ گردنمون بزنه بیرون باید توجه کنیم که فلان چیز که من انتظارش رو دارم حق منه یا میل من...
یک چیز شاید میل من باشه و اگر انجام نشد و مطابق خواسته من جلو نرفت نباید به هم بریزم.من شاید میل داشته باشم که یکی به من سلام کنه ولی باید فکر کنم که حق هم دارم ؟ اگر فقط میل است و حق نیست نباید از سلام نکردنش ناراحت بشم...
مثلا میل منه که این چیز اونجای اطاق باشه ٬ آیا حق من هم هست؟ فکر میکنم خیلی از دعواهای همسران عزیز(!) از همین جا نشات میگیره. میل خودشون رو به عنوان حق تلقی میکنن و حال آنکه اینطور نیست و یه چیز رو که حق فرض کنی سرش وامیستی و پافشاری میکنی و میشه منشا دعوا و اختلاف.

حالا چرا این مطلب رو دارم مینویسم؟ و چرا گفتم که مخاطب من دوستان جوانترم ( دانش آموزها) هستن؟

مساله دوست و دوستی برای اونها خیلی مطرح و پررنگه. زیاد پیش میاد که از بی توجهی یک نفر یا از بی وفاییش بهم میریزن یا دپرس میشن و فریاد" بی وفایی بی وفایی دل من از غصه داغون شده" سر میدن ! باید دقت کنند که «میل» اونهاست که دوستشون فلان جور عمل کنه یا اونجوری حرف بزنه یا صد تا چیز دیگه ولی  «حق» اونها نیست. اگر به همین موضوع به ظاهر ساده عمل کنند دلخوری و ناراحتی پیش نمیاد و در این محیط خیلی بهتر میتونن رفاقت کنند.

مثلا «میل» من اینه که دوستم همیشه کنار من باشه ، به من توجه کنه ، همیشه صمیمی و با روی باز با من برخورد کنه . نه «حق» من.
یا یک مثال دیگه :
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستان چت میکردم، بعد از یک مدت گفتم که "من با اجازه تون برم
" . ناراحت شد. گفت من به خاطر شما صبر کردم وگرنه زودتر میخواستم برم. گفتم خیلی ممنون ولی من که نمی دونستم به خاطر من صبر کردید. اگر اینطوره تشکر از محبت شما ولی من الآن خوابم میاد و چاره ای نیست باید فردا صبح زود برم سر کار. حالا اگر این دوست عزیز توجه داشت که در اون لحظه «حق » او نیست که من باهاش چت رو ادامه بدم و صرفا «میل»اوست، ناراحت نمی شد و خوب بود دیگه !

خلاصه دنیا با توجه به جایگاه درست امیال و حقوق توسط ما زیباتر است !!!

 

پ.ن.

دیدید بعضی وقتا آدم یه شعر می بینه یا می شنفه خیلی باهاش حال می کنه! من الان نسبت به شعر زیر حالم اینجوریه ! و فکر میکنم لابد همه خوششون میاد! من که از بیت چهارم خیلی خوشم اومد:


کجای این جنگل شب ،پنهون میشی خورشیدکم    

پشت کدوم سدسکوت ، پر میکشی چکاوکم

چرا به من شک میکنی، من که منم برای تو    

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم ، نبض دل عاشقمو    

پشت کدوم بهانه باز ، پنهون کنم هق هقمو

گریه نمی کنم برات ، آه نمی کشم بشین 

حرف نمی زنم بمون ، بغض نمی کنم ببین

نوازشم کن و ببین، عشق می ریزه از صدام    

صدام کن و ببین که باز، غنچه میدن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو،کمم ،قدیمیم ،گمم  

آتشفشان عشقم و دریای پرتلاطمم


شاعر : ایرج جنتی عطایی

 
منصور

هرچه دیوار،از جا خواهم برکند...


۱ـ امروز که تعطیل بودیم،رفته بودم موزه جواهرات ملی.آقا عجب موزه بی نظیریه تو تهران و ایران شایدم جهان!بر عکس اکثر موزه ها راهنما داره!اونم نه فقط فارسی که به انگلیسی و آلمانی و فرانسوی و خلاصه بر خلاف دیگر موزه ها بازدیدکننده خارجی و توریست هم نسبتاْ زیاد داره!اتفاقاْ با یه فنلاندیه سر صحبت رو باز کردم.طرف کلی از موزه خوشش اومده بود.قرار بود فردام ۳ روز بره اصفهان و بعد شیراز.  پرسیدم تو فنلاند همچین جواهرات و موزه ای هست خندید و  گفت:فنلاند کمتر از دو قرن قدمت داره ولی جاش این موبایل NOKIA که تو ایران دست اکثر مردم هست ماله فنلانده! با خودم گفتم تو به موبایلای دست ما بناز و ما هم به تخت طاووس و الماس دریای نور!هر چند که کلی اونجا می گفتند اشکهای خاموش مردم ستمدیده است که اینجا جواهراتی افتخار آمیز رو آفریده و خلاصه کلی از این حرفها که تو دفترچه راهنماش نوشته!!!
ولی از جواهرات توش چی بگم که فوق العاده بی نظیر و غیر قابل وصف بود ولی برای اینکه تشویق به رفتن بشید فقط این که الماس دریای نور با ۱۸۲ قیراط وزن و کمیابترین رنگ در دنیا(صورتی)مقام اول را دارا بود که به عقیده ناصرالدین شاه یکی از گوهرهای تاج کوروش کبیر بوده و کلاْ شاهان ایران برای اون ارزش خاصی قائل بودند.این الماس که همراه الماس کوه نور مشهور است هردو از آن نادرشاه بود که پس از جریاناتی الماس کوه نورحالا در تاج ملکه الیزابت انگلیس نصب شده!!!تاج فتحعلیشاه (تاج کیانی)،تاج پهلوی(رضا و محمدرضا)،تاج فرح پهلوی با وزن۹۰/۱۴۸۰ گرم،کره جواهرنشان با تعداد جواهراتی بالغ بر ۵۱۳۶۶ قطعه،تخت طاووس(تخت خورشید)که قسمتهایی از آن را در اول انقلاب در کاخ گلستان از آن جدا و دزدیدند! و خلاصه کلی دیگر از جواهرات بی نظیر که اکثراْ هم مال دوره قاجار بود تحت تدابیر قوق العاده و بسیار خوب امنیتی در خزانه جواهرات ملی در خیابان فردوسی جنب بانک مرکزی وجود داره که حداقل یک بار دیدنش برای هر ایرانی لازمه و ده ها بار دیدنش هم حتماْ می ارزه!
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم          مهر اگر برون رود گلی شود دلم
 
۲ـتصمیم گرفتم یک سری مطالب دنباله دار رو توی پستای خودم بدم که فکر نکنم بد باشه!اول هم با قسمتی از نوشته دوست داشتن از عشق برتر است کتاب کویر دکتر شریعتی شروع میکنم که به نظرم خیلی جالبه!:دوست داشتن از عشق برتر است.عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد،دوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد.عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامدضعیف میشود،اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز»،زنده و نیرومند میماند.اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.دنیایش دنیای دیگری است....
ادامه اش در پست بعدی!

۳ـدر ادامه طرح قبلی و یک جک خارجی دیگه:  ـ مشتری:آقای گارسن،توی فنجان چای من یک مگس غرق شده! 
ـگارسن:خب که چی،ما که نمیتونیم به هر فنجان چای یک حلقه نجات بدیم!!!

                               
                                                                                                       علیرضا    
                             

 

کجای این جنگل شب ،پنهون میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت ، پر می کشی چکاوکم

 

حرف که زیاد هست، طاقت و تاب نوشتنش کو؟ شاید کمتر اتفاق افتاده که پنج شش  روز مطلب پست نکرده باشم. اتفاقات ریز و درشت زیادی افتاد ، مطالب متعددی هم در ذهنم موج میزنه برای نوشتن. تا مجال باشه چقدرش رو بنویسم...

 

اول : یکی راهنمایی کنه چه جوری فیلتر اورکات رو رد کنم؟ از این راه حلهای معمولی که روزی صد تاش فوروارد میشه ندید. همش رو امتحان کردم. مثل اینکه رو فیلترش خیلی سرمایه گذاری شده ، به این راحتی ها راه نمیده.

 

دوم : پنجشنبه رفتیم برای شرکت در یک مجلس ختم دیگه برای مادربزرگم که توی شهرستان گذاشته بودن. طرفای زنجان. مادر بزرگم اصالتا" برای یکی از روستاهای اونجا بود. هرچند 65 سال بود که تهران زندگی میکردن. رفتیم توی روستا و صفا و سادگی اونجا. مراسم متفاوت. مداحی های ترکی . این دفه مداحه به زبان ترکی مزخرف میگفت ! رفتیم منزل یکی از اهالی روستا که خونه 200 سال قدمت داشت. یک اثر هنری به تمام معنی . و هنوز توش زندگی میکردن. کلی فک و فامیل و شجره نامه خودمون رو از زبان صاحبخونه شنیدیم. از وضعیت روستا در سالهای دور تعریف میکرد.اولین مدرسه سال 1312 تو روستاشون تاسیس شده بود و شده بود عامل پخش و پلا شدن افراد روستا. چون هرکس که شش کلاس سواد پیدا میکرد میرفت شهر و استخدام میشد. میگفت پنجاه شست سال پیش ، زن با هیچ برابر بود. زن بیوه رو از روستا بیرون میکردن. اگر میمرد ، کسی براش قبر نمی کند. زن بیوه شوم بود. برای همین بیوه ها یا مطلقه ها فورا باید صیغه میشدند . همین کسی که برای ما تعریف میکرد، هفت سالگی یک نفر رو صیغه کرده بود ! البته به قصد خیر . بهش گفتم ایول بابا ! کارت درسته...!

 

سوم : نمی دونم این دعا نویس ها و سرکتاب باز کن ها، موثقن؟ رفتیم منزل یکی دیگه از اهالی روستا، یک سیدی اومده بود خونشون و دعا مینوشت و دعا میداد و سرکتاب میگرفت و مردم نوبت به نوبت می اومدن پیشش. هردعا 1000 تا 2000 تومن . بسته به دعاش ، قیمتش هم فرق میکرد. گفتم برای کسی که از آدم بریده و قهر کرده دعا میدی که دوباره وصل بشه؟! گقت بله . بهش میگن دعای محبت... دیدم برای همه چیزی دعا میده . منتها تو مایه های "تو آب بنداز و بخور" و "تو حموم آبش رو بریز سرت"  و اینا بود که بی خیال شدم!!  خلاصه دیدنی بود...

 

چهارم : در آینده نزدیک ، یکی از شعرهای جدیدم رو  منتشر خواهم کرد.

 

منصور