سر کوچه مون حجله گذاشتن. یکی از همکلاسهای دوران دبستانم مرحوم شده.
اسمش داود بود. فامیلیش یادم نیست. همسن من بود....
قرائت سوره ضحی - انشراح پخش می شود. عبدالباسط.
ما ودعک ربک و ما قلی . وللاخره خیر لک من الاولی ......الم یجدک یتیما فاوی......فاما الیتیم فلا تقهر......واما بنعمه ربک فحدث ....... الم نشرح لک صدرک......
منصور - نوشته شده در ساعت ۱۰:۳۰ صبح چهارشنبه ۳۱/۴/۸۳
سلام
هر وقت که خبر درگذشت کسی را می شنوم ناخود آگاه یاد این دو بیت می افتم که نقل است که امیر المومنین(ع) در سوک حضرت زهرا(س) فرموده اند
لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذی دون الفراق قلیل
و ان افتقادی فاطما بعد احمد دلیل علی ان لا یدوم خلیل
مضمون ترجمه این است که:
برای هر اجتماع دوستانه ای فراق و جدایی در پیش است و هر چیزی در برابر فراق کوچک و ناچیز است
و از دست دادن فاطمه (س) بعد از پیامبر (ص) دلیلی است بر این که دوست پایدار نیست.
حالا ببینید که لحن ما در سوگواری ها چه قدر زبونانه و از سر عجز است کمتر وقار و عزتی دیده می شود
امشب شب شهادت است و من نمی دانم چه بنویسم و از کجا بنویسم.
استاد ما می گوید: در مواجه با حضرت زهرا فقط باید حیرتت اضافه شود همه در این زمینه و در این وادی گیج و حیرانند و قرار نیست کسی هم چیزی بداند جز حیرت....
در انتها شعری را می نویسم از احمد عزیزی که شاید شنیده باشید شاعری که دریغ دیگر این گونه شعر نمی گوید.
یاس بوی مهربانی می دهد عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یاد آور پروانه اند یاسها پیغمبران خانه اند
یاس در هر جا نوید آشتی است یاس دامان سپید آشتی است
یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست
یاس بوی حوض کوثر می دهد عطر اخلاق پیمبر می دهد
عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس
....
نصیر
1- امروز برای انجام کاری یکسر رفتم دانشگاه. پلی تکنیک. زنده شدن خاطرات بسیار شیرین قدیم... یک حالی شدم. دکتر کرامتی رو دیدم، مهندس بهرامی ، آقای واعظ، فهمیدم آقای بابایی بازنشسته شده و رفته ، از درب باز شده به خیابان ولی عصر خارج شدم و خیلی چیزای دیگه. به نظر من بهترین دوران زندگی آدم دوران دانشجوییه . حتی از دوران دانش آموزی هم بهتره.
2- دیروز با نصیر در مورد وبلاگ صحبت کردیم. دیدهای خوبی به من داد. مطالب بجا و درستی در مورد خط مشی وبلاگ مطرح کرد. ان شاءالله ازش استفاده خواهیم کرد.
3- یه مدته به این موضوع دقت کردم که اکثر وبلاگهای موجود توی ژاندر ناامیدی مطلب مینویسن ! انگار یکسری آدم دپرس و از زندگی سیر، جمع شدن دارن مطالبشون رو به صورت وبلاگ منتشر میکنن! نمیدونم چرا خیلی هاشون ناامید ، افسرده و ناخوش مطلب می نویسن. انگار یک ساعت دیگه طرف می خواد بره خود کشی کنه!! من که فکر می کنم اینجور نوشتن مد شده. یا جو این طور نوشتن راه افتاده.
4- آوای من رفت حج. برایش آرزوی موفقیت میکنیم و امیدوارم حج و سعیش مقبول و مشکور باشد.خوش به حالش . در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها کنار بقیع...
5- و اما حدیث رئیس!
دردسری دارم. اونم اینه که فکر می کنم زیاد می فهمم!! گاهی اوقات آرزو می کنم کاش من هم مثل بقیه نمی دیدم و متوجه نمی شدم. چقدر راحت تر میشد زندگی کرد. چقدر میشد آسوده تر کار کرد.
در یک مجموعه کاری ٬ می فهمم چی به چیه. کی به کیه. این ماجرا اصلش از کجا آب میخوره. پشت این قصه چه موضوعی خوابیده و امثال ذلک. و می بینم که همکارانم چنین دیدهایی ندارند. این موقع هست که به یاد این شعر می افتم که تا حالا صدبار نوشتمش !
هرکی خوابه خوش به حالش ٬ ما به بیداری دچاریم
و فکر می کنم قاعدتا رئیس من آدم قابل ترحمی است ! اونم گرفتار رئیس خودشه! بنابراین بهش خرده نمی گیرم و از دست تصمیمات قضاقورتکی اش دلخور نمیشوم. غیر منطقی بودنهایش را می بخشم و دیکتاتوری های با ظاهر دمکراسی اش را پذیرا خواهم بود. بی توجهی هایش مرا نمی خلد و فیگور های اعتماد بنفس زیاده از حدش مرا به خنده نمی اندازد. سرباز زدن از تصمیمها و قولهای سابقش تعجب و تنفر مرا بر نخواهد انگیخت و ترجیح تحرکات ابتر و ناصواب به جای وظایف اصلی و مهم مورد انتظار است...
چرا که او هم خودش نیست! او مجری منویات بالا دستش است. پس قابل بخشش است.
منصور
گر چه از عمر دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
البته شاعر گفته است که تدبیری نیست ولی چر اهست.
انا لله و انا الیه راجعون
به قول سپهری ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است و ما آنقدر مرگ را دور می دانیم که حتی از حرف زدنش هم بیم داریم. می گوییم زبانت را گاز بگیر یا بگو خدای نکرده و ....
دیروز یکی از بستگان جوان و نزدیک ما با ماشین تصادف کرد و امروز صبح در بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم . همه فامیل در بهت رفتنش مشغول.
گرگ اجل یکایک ازین گله می برد
این گله را ببین که چه آسوده می چرد
و به راستی آرامش حقیقی در یاد و نام خداست به از یکی از دوستان گفتم که هر چه قدر مادرش دوستش دارد و بی تاب است خدا از او مهربان تر و عزیزتر است.
البته این دوست ما خیلی نفهمید و خوب عیبی ندارد. رسوم معمول در زمان مرگ برای ما خیلی معمولی نیست و معلوم نیست این رسوم را که در آورده وبه خورد ما داده است.
کافی است به همین رساله های موجود نگاه کنید و ببینید چه قدر از آداب دینی دوریم مثل بقیه چیزها.
ایام فاطمیه است اگر فرصتی شد در شب های بعد اشعاری از امیر المومنین (ع) در سوگ حضرت زهرا (س) خواهم نوشت تا بدانیم که ما کجاییم و آن بزرگواران کجا.
از همه خوانندگان می خواهم به یاد همه رفتنگان و این عزیز تازه به دیار باقی شتافته فاتحه ای نثار کنند.
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
نصیر