مطلب زیاد دارم- امیدوارم حوصله تون سر نره..
۱- از وقتی این فیلترینگ مسخره مخابرات اومده، اگر دقت کنید حجم send لااقل 5/1 برابر حجم receive است. در صورتی که معمولا موقع کار سندمون خیلی کمتر از ریسیو است. خدا میدونه چی رو داره از روی سیستم send میکنه و به کجا؟!!
۲- بعضی از کارگردانها شنیدن که تو فیلمهای امروزی ٬ ته فیلم رو نباید بست و باید قضاوت را به عهده تماشاگر گذاشت ٬ ولی دیگه شورش رو در آوردن! مثالش فیلم شهرزیبا که فکر کنم کارگردان همین جور به تدوینگر گفته یه جا که دلت خواست قطع کن بقیه اش به عهده بیننده! شده یک فیلم که اصلا معلوم نیست چی میشه. تقریبا فرقی نمی کرد که اصلا چیزی نشون نده و بگه کلا فیلم به عهده خودتون!
۳- نمی دونم که من چه گناهی کردم که باید تو مدرسه غیر انتفاعی کار کنم ! بچه ها شهریه میدن و سالهای اخیر به دلایل مختلف شهریه مدرسه زیاد شده . اونوقت بعضی ها که تعدادشون کم هم نیست فکر میکنن نون مارو دارن میدن ! می بینین ؟ خیلی سخته در جایی که چنین تفکری هست بخواهی روابط انسانی برقرارکنی در سطح بالا. با بچه ها رابطه عاطفی و محبتی برقرار کنی. فکر میکنن پول دادن بیان سرویس بگیرن برن دیگه ! متاسفانه جدیدا زعمای مدرسه هم کما بیش تفکرشون اینجوری شده...
اگر نبود عشق و علاقه زیاد من به کار در مدرسه و آموزش و پرورش دانش آموزان ٬واینکه تا اینجای عمرم رو صرف این موضوع کردم٬دوام آوردن در این کار خیلی سخت بود. پول که بیاد وسط ٬خیلی چیزا میره! کسی هم باور نمیکنه که بابا ! هنوز یه آدم خل پیدا میشه که تفکراتش در مورد کار در مدرسه مثل سالهای قبل باشه. گذشته ای نه چندان دور.
یک نمونه از وقایع اتفاقیه را براتون ذکر میکنم که آدم اگه بخواد از این کار ببره با این چیزا میشه این اتفاق بیفته:
یکی دو روز پیش ٬ یکی از دانش آموزان سابقم نشسته بود توی ماشین و میخواستیم بریم جایی. ماشین جلویی دنده عقب گرفت و نزدیک بود بزنه به ماشین من . این آقا یکهو داد زد: بزن ! این ماشین از شهریه ما بدست اومده! بزن ! ما راضی هستیم!
انگار با چوب زدند توی سرم. اون لحظه صد تا جواب به ذهنم رسید بگم ولی خدارو شکر که چیزی نگفتم. خیلی سنگین بود. همین آدم بره یه رستوران ۶ برابر ازش پول بگیرن موقع بیرون اومدن تشکر هم میکنه! اونوقت برای تحصیل پول بده باید لیچار بار من بکنه که ربطی به دهنده و گیرنده شهریه ندارم ! ماشین هم از طریق شندرغاز حقوق مدرسه م... بدستم نیومده! چون موقعی که ماشین خریدم اصلا مدرسه م...نبودم! معلومه خیلی سوختم که اینقدر دارم مطلب مینویسم!
۴- فیلم گلستان رو تلویزیون نشون داد . درسته فیلم هندی بود و آبکی ولی دو سه تا پیام عالی داشت. مهمترینش اونجا بود که «صاحب جی» به «کریشنا» سیلی زد و انداخت از خونه بیرون و آوارش کرد٬ و بعد از اینکه کریشنا به پول و ثروت رسید گفت : درسته «صاحب جی» با من همچین برخوردی کرد٬ولی کسی که اینهمه لطف کرده در حقت و زیر بال و پر تو رو گرفته٬با یک بار برخورد شدید که نباید ازش ببری. ای کاش ما این توجه را داشته باشیم که یک نفر را که کلی در حق ما لطف کرده به کوچکترین علتی نرنجانیم و درصورت بروز بک نا ملایم از طرف او ٬طومارش را در ذهنمان بهم نپیچیم...
۵- راجع به مطلب رئیس و رئیس بازی یه مطلب دارم که متفاوت هم هست. میذارمش برای یه وقت دیگه. از این دیگه طولانی تر نشه.
منصور
امروز می خوام درباره شهر خورشید( یا شهر گمشده) بنویسم. یکی از قشنگترین جاذبه های توریستی اینجا.حدود 3 ساعت تا شهر فاصله داره. این شهر را وسط بیابان ساخته اند. از دور که نزدیک میشی یه نقطه زرد به چشم میخوره. داخلش که میشی یه دریاییه. من که تا حالا دو تا صبح تا عصر اونجا بودم همش را ندیدم و هنوزم گم میشم توش. همه چی مصنوعیه. اما حیلی قشنگ ساخته شده با یه رنگ کرم براق. شاید از قشنگترین مناظرش زمین گلفش باشه که دیدن داره. تکه تکه دریاچه وسط ساختند و دور دریاچه ها هم چمن سبز خاصیه. یه جا دیگش هست که آبشار مصنوعی داره و دورش را کوه گرفته. بعد تو کوه شکل حیوان ها را بزرگ کنده کاری کردند. بعد از اونجا که رد میشی وارد یه راهرو میشی که دورش مجسمه فیله و بالاش هم یه شیر خیلی بزرگ تو کوه کنده کاری شده. بعدش میرسیم به یه دری که مثلا در قدیمی یک قلعه هست و وسطش حدود 7 تا میمونه که از دستشون آب فواره میکنه. بعد این که ساحل مصنوعیه و تو آب که بری دیگه خیلی شبیه بارک آبی آزادگان خودمونه. اما همش را سعی کردند طبیعی جلوه بدند. مثلا سرسره ها از وسط کوه در میاد و ازین حرفا.
داخل یکی از ساختمان ها یه شهر بازی خیلی جالبیه و رستوران و فروشگاه و … . سقف این محل را سیاه ساختند و با بازی هایی که با نور انجام میدند فضای جالبی اینجاش درست شده.
یکی از چیزهای جالب دیگش هتلش کهالبته ما از زیرش رد شدیم که دور و برش آینه های ریز ساختند و با نور زردی که به اونها میزنند جای خیلی قشنگی درست شده.
یه قطار اینجا هست که دور میگرده و همه جا را هم نشان میده. البته اگه با ماشین بری جالبتره.
دقیقا بغل این مجموعه یه جنگلی ساختند که توش حیوان ها آزاد هستند و آدما با ماشین میرند توش از کنار حیوانها رد میشند. جنگل خیلی بزرگیه. ما که رفتیم یه گله فیل دیدیم؛ یه گروه آهو ؛ چند تا کرگدن. من از یکی شندیدم که زرافه هم اونجا هست.(البته در جتگل نوشته نوشته که هیچ مسئولیتی برا حفظ جان آدمها قبول نمیکنند و در صورتی که از ماشین بیای بیرون و مورد حمله قرار بگیری احمقی خودته!!!!)
من هرچی بنویسم نمیتونم زیبایی چیزهایی را که من دیدم به شما منتقل کنم. شاید اگه بگم هر ایرانیی که میره اونجا وقتی بر میگرده تا چند روز تحت تاثیره در تجسم اینجا کمکتون کنه. عکس ها که ظاهر شد حتما براتون میزنم. اما شاید اگه تو image search تو Googleبنویسید “Sun City” “South Africa” بتونید یه سری عکس ببینید. البته من خودم هنوز این کار را نکردم و هیچ تزمینی به عکس هایی که نشون میده نمیدم. ممکنه چند تا عکس خفن هم بده که ازین بابت معذرت میخوام. (اگه دیدید برا منم میل کنید).
شاید نکته ای جالب باشه اینه که ورودی این مجموعه حدود 40000 تومان برا هر ماشینیه و داخلم بخای تکان بخوره باید یه چیز بدی. با این حال ما هر بار رفتیم اینقدر اینجا شلوغ بوده که جا سوزن انداختن نیست. با اینکه 3 ساعتم با شهر فاصله داره.
صادق

برای دیدن فلش کلیپ اینجا را کلیک کنید
تا بعد
یاسر
۱- حال ندارم در مورد رئیس مطلب بنویسم!رئیسها یواش یواش دارن فکر می کنن کشف و شهود هم دارن! از ضمایر انسانها و باطن هم خبر دارند. طرح و نظری که میدن به زور تاییدش رو از زیر دستان میگیرن . و چیزای دیگه...
۲- رضا از اعضای وبلاگ بود که از شروع کار وبلاگ تا حدود مرداد ماه سال قبل با ما همکاری کرد. توی آرشیو میتونین نوشته هاشو پیدا کنین. چون کنکور داشت یکسال همکاریش رو قطع کرد و حالا با اتمام درس و کنکور ٬برگشته. بهش خوش آمد میگم و امیدوارم که حالا حالاها با هم همکاری کنیم. در قسمت معرفی اعضای وبلاگ ( سمت راست صفحه) اسمش رو در جای قبلیش می گذارم...
۳- امروز روز شلوغ پلوغ و خسته کننده ای بود. غروب که میخواستیم از مدرسه بیایم بیرون ٬ با یکسری از بروبچس رفتیم علی آقا ! چسبید حسابی!مخصوصا اینکه این دفعه استثنائا من مهمون بودم! خوانندگان عزیز قاعدتا باید بدونن علی آقا کجاست ! اگر نمی دونید بفرمایید تا در پست بعدی توضیح بدم.
۴- فردا صبح پارک آبی آزادگان ! هرکی میاد بیاد بریم...
۵- زانو درد گرفتم. تو محل کارمون بنایی داریم. همه چیزو زدن بهم . برای آب خوردن باید سه طبقه پایین بیایم ٬ برای دستشویی رفتن چهارطبقه ! آخر سیستم ایرانی کاری ! اول تخریب کردن ٬بعد رفتن سراغ تهیه نقشه !!! خوبه . نه؟!
۶- کماکان «بارونو دوس دارم هنوز ٬ چون تورو یادم میاره» و همچنین «هرکی خوابه خوش به حالش ٬ ما به بیداری دچاریم»
۷- الحمدلله وزیر رفاه و غیره هم که از مجلس رای اعتماد گرفتند و بر مسند تکیه زدند. منتظر فوران رفاه و آسایش در مملکت باشید !
۸- یکی از دوستان عزیز ٬ کل وبلاگ ما رو دان لود کرده ٬با تمام آرشیوها و نظراتش.و به صورت یک سی دی درآورده.بعلاوه یک عالمه برنامه سودمند . دستش درد نکنه. خیلی هدیه ارزشمندی بود برای من. امیدوارم یه روزی بتونم محبتاش رو جبران کنم. ( قابل توجه بعضی از دوستان گرامی که قرار بود این کار رو انجام بدن و نکردن چون احتمالا دانش فنی مربوطه را نداشتند!!)
۹- امشب فیلم سینمایی گلستان داره! اوخ جون فیلم هندی !!حتما نگاه میکنم.
۱۰- همینجوری داره اتوبوس و تریلی تو این جاده ها بهم میخورن و تلفات میدن. کی مسووله ؟ تقصیر کیه؟ آخه یکی استعفا بده لااقل...
۱۱- بنا به درخواست دوستان٬دوباره اون آهنگ رو توی زمینه وبلاگ گذاشتم.
۱۲- سن اعضاء وبلاگ رو آپ دیت کردم ! همینجوری دیمی سن همه رو یکسال بردم بالا ! البته غیر از آوای من که تازه عضو وبلاگ شده و اطلاعاتش به روزه...
منصور