و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الّا هو و یعلم ما فی البرّ و البحر و ما تسقط من ورقةٍ الّا یعلمها و لا حبة فی ظلمت الارض و لا رطبٍ و لا یابسٍ الّا فی کتبٍ مبین .انعام-۵۹
کلیدهای غیب؛ تنها نزد اوست؛ و جز او؛ کسی آنها را نمیداند. او آنچه در خشکی و دریا است میداند؛ هیچ برگی (ازدرختی) نمیافتد؛ مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین؛ و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز اینکه در کتابی آشکار (=کتابعلمخدا) ثبت است.
تا حالا خدا رو به این کلیدهای گشایشی که فقط پیش خودشه قسم دادید؟؟
آوای من
1- هوا قاراشمیشه! تیرماه تهران و این هوا ؟! بد روزگاری شده ننه ! هر چیزی زمان خودش روداره. باران الآن همون قدر بده که گرمای وسط زمستان. بیچاره کشاورزها. یک سال چشمشون به آسمونه تو این سالهای خشک ، اونوقت یه سرما یا بارون یا تگرگ بی موقع همه محصولاتشون رو از بین می بره . خیره ان شاءالله.
2- چند وقت پیش یک خبر ناخوشایند را در مورد یکی از دوستان شنیده بودم از منابع غیر رسمی. امروز از طریق خانواده ش تایید شد. خیلی حالم گرفته شد. پکرم حسابی. البته نه زیاد !
3- در حال نوشتن این سطور، موبایلم زنگ زد و یک نفر که خودش رو از گزینش اداره .... معرفی کرد در مورد یکی از دوستان که منو به عنوان معرف ذکر کرده بود سوالاتی کرد. من هم که حساس ! جواب دادم دیگه ! فکر می کردم این کارا دیگه ورافتاده و قدیما این گزینش بازی ها رسم بود .البته اگر دوستم متاهل نبود میگفتم خانواده دختر دارن تحقیق میکنن ولی طرف بچه هم داره ! در مورد تدین و تقید و انجام فرائض که پرسید گفتم :« راستش روزه خوردنش رو دیدم ولی نماز خوندنش رو تا حالا ندیدم!» به نظر شما خوب جواب دادم ؟!
4- بعضی از دوستان و خوانندگان که وبلاگ دارند٬ نظر دادنشون رو منوط میکنن به اینکه من هم برم در وبلاگشون نظر بذارم. یه کم به ما تخفیف بدین! من سعی میکنم این کار رو انجام بدم ولی اگر دیر شد و یا فراموش شد بر ما مگیرید. به حق نان و نمکی که با هم خوردیم!
یکسری از بازدیدکنندگان هم read only هستند! بیرون که منو می بینن میگن. خوب یک کامنتی بذارین که ما هم استفاده کنیم. و آخر اینکه جواب ندادن به کامنتها حمل بر بی اعتنایی نشود. ما قدم تک تک خوانندگان را سر چشم میگذاریم...
5- دیروز روز جالبی نبود ولی شب خاطره انگیزی داشت. رفتیم استخر . داخل استخر که بودیم دو تا از دوستان به ما اضافه شدیم. تصور کنید نشستی توی سونا و یکی از دوستان خیلی عزیز که اصلا انتظار نداری ، یکهو بیاد اونجا. حرف و گپ و مشت و مال (!) به همراه دلستر لیمویی ! بعضی ها هستن که آدم دوست داره در کنارشون باشه . شما چنین دوستایی ندارین؟ و بدین صورت است که شب میشود شبی فراموش نشدنی !
6- منحنی پابلیش کردن مطلب توسط اعضاء وبلاگ سینوسیه ! الآن هم توی منفی پی دومه ! یه شب چهارتا مطلب با هم پابلیش میشه و چند شب هم کلا بازار میخوابه. من به این اعضاء و همکاران وبلاگ رویای نیمه کاره افتخار میکنم. دوستان عزیزی که مطمئنم نظیر ندارن. دماغشان چاق و روزگار به کامشان باد...
منصور
1- تو که بارونو ندیدی ، گل ابرارو نچیدی ، گله از خیسی جاده های غربت میکنی...
2- شب جمعه با خانواده رفتیم سینما فیلم معادله . بدک نبود. کلی خندیدیم. صرفنظر از داستان و مضمون فیلم،دو نکته جالب رو به تصویر کشیده بود. یکی اینکه اگر در روز روشن در جایی پر رفت و آمد مثل جلو دانشگاه شریف ، دو نفر پیاده شن و یک نفر رو دستبند بزنن و بندازن تو ماشین ، نه تنها کسی عارضشون نمیشه ، بلکه کمکشون هم می کنن!
دوم اینکه زنگ بزنی به پلیس 110 و بگی اینجا قتل اتفاق افتاده، وقتی میان که آبها از آسیاب افتاده باشه و همه چی تموم شده باشه!
3- از سینما اومدیم بیرون بعد یه ربع برادرم فهمید کیفش رو توی سینما جا گذاشته . برگشتیم. پول ، مدارک ، سوئیچ ماشین ، کلید خونه ، خلاصه همه چی تو اون کیف بود. صلوات نذر کردیم . یقین داشتم با نذر صلوات کیف پیدا میشه و شد. بعد نیم ساعت ، توی سینمای شلوغ . نمی دونم صلوات چه حکمتی داره. تا حالا نشده برای چیز گمشده نذر صلوات کنم پیدا نشه .
تابستون امسال توی طرقبه یکی از دوستان کیف سامسونتش رو با بیش از یک میلیون تومن پول و چک جا گذاشت. توی رستوران . وقتی فهمیدیم که رسیده بودیم مشهد. برگشتیم و به همین طریق کیف پیدا شد. صلوات .
4- تلویزیون امروز فیلم بینوایان رو پخش می کرد.چقدر این رمان عالی است. زیاد در مورد این رمان حرف زده شده و انواع و اقسام سریالها و تئاترها و کارتونها و فیلمهای سینمایی در موردش ساخته شده و در تلویزیون ما با سانسور پخش شده و باعث شده که به عمق سحر قلم هوگو پی برده نشه.
چقدر پیامهای این رمان قوی است و چقدر داستان ٬ مذهبی و ارزشی است. عجب شخصیت پردازی دارد این داستان.
دروغ گفتن همیشه هم بد نیست ! دیدید که! کشیش به ماموران دروغ گفت و والژان فرار کرد. خواهر روحانی در یه روز دو بار دروغ گفت ، یه بار برای امید به زندگی فانتین، یه بار برای نجات والژان. ما ایرانی ها مردم عاطفی تری هستیم تا اروپایی ها. نه؟
یه مطلب دیگه . می دونین چرا اسم این داستان «بینوایان» است؟ من فکر کنم چون همه آدمهای این رمان بینوا بودند. ژان والژان، تناردیه ، ژاور [مجری قانون وظیفه شناس] ، ماریوس ، مادر روحانی ، گاوروش و....
همه مردم بینوا هستند و به نظر من این پیام اصلی هوگو می تونه باشه.
![]()
منصور
عشق بی حاصل من قصه بی پایان بود
من ندانم که چرا قصه مکرر کردم
منصور
با سلام
تمام شماره ها
آرزوی انگشت تو را دارند
تو این را نمی دانی
هر گاه
شماره ای می گیری
شماره های دیگر
از غصه می میرند
تکه شعری از رحمت حقی پور بود که امروز به طور تصادفی در روزنامه خواندم تا شعرهای دیگرش چه باشد.
یادش به خیر در جوانتر بودن شعرهای عاشقانه زیاد می خواندم خصوص سعدی که بی نظیر است و مالک ششدانگ در این زمینه است به قول خودش:
سعدی دل روشنت صدف وار
هر قطره که خورد گوهر آورد
شیرینی طبع دخترانت
شور از متمیزان برآورد
شاید که کند به زنده در گور
در عهد تو هر که دختر آورد
تذکر: می خواستم در مورد ۱+۱۷ تیر بنویسم گفتم شاید رییس را دل نباشد.
اگر اجازت داد شاید روزهای آتی قلمی بزنم چرا که قدم ها شکسته است...
نصیر