گوشی را برداشتم و گفتم: بفرمایید.
آقایی با لحن عصبانی گفت: شما بودید که کاری داشتید؟ گفتم بنده؟
گفت: شماره ی شما دوبار روی دستگاه ما افتاده است ما فروشنده وسایل ورزشی هستیم.
گفتم نمی دانم بگذارید از رفقا بپرسم و پرسیدم کسی زنگ نزده بود و خداحافظی کردم.
این هم داستانی شده است. حالا بیا و ثابت کن تو نبوده ای یا اصلا از کجا معلوم که راست می گوید.
حالا به فرض هم که این گونه باشد چرا دعوا داری؟ اول بپرس بعدا قضاوت کن.
همه چیز در این جا از کارکرد طبیعی خودش خارج می شود مزاحم یاب خودش مزاحم می شود.
در پایان یک دو بیتی از محمد علی بهمنی می نویسم تا ویتامین شعر وبلاگ پایین نیاید رییس که شعر خارجکی می نویسد.
من و تو این هجا را می شناسیم
زبان واژه ها را می شناسیم
سکوت از جنس فریاد است این جا
چه خوب این هم صدا را می شناسیم
نصیر
با سلام
هفته ای که گذشت هفته شلوغی بود و بیشتر شلوغی ها متعلق به خودم نبود.معمولا این چنین است.
در همین هفته به مناسبتی به بازخوانی بعضی از شعرهای مشیری پرداختم.
وی شعری دارد به نام یوسف که در زیر می خوانید
دردی اگر داری و همدردی نداری
با چاه آن را در میان بگذار
با چاه!
غم روی غم اندوختن دردی است جانکاه
گفتند این را پیش ازین اما نگفتند
گر همرهان در چاه افکندند و رفتند
آنگاه دردت را کجا فریاد کن
آه!
کو دست که بند بسته بگشاید از او
یا هم نفسی که دل برآساید از او
امروز غمی با که توانی گفتن
تا صد غم دیگرت نیفزاید از او
رباعی بالا از مشیری نیست0
البته اینها شعر است و در شعر حرف از یاس و ناامیدی زدن رسم است
ولی بسیاری شعر ها رنگی از واقعیت نیز دارد0
نصیر
یه خواننده آلمانی٬ با لهجه ساده٬ یه آهنگ قشنگ خونده به نام leben i feel you.
برای من که تا حالا از این کارا نکردم عجیبه ٬ نه؟!!!
من که می دونین تو این خط ها نیستم ! اینا اغفالم کردن !! وگرنه منو چی به این آهنگها . ولی با همه این حرفا آهنگ قشنگیه. زودی بر می دارمش ! قول میدم ! راجع به من فکرای بد نکنین!!
منصور