رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

رویای نیمه کاره

سرمایه هر دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد. «دکتر شریعتی»

بازگشت دوباره

الان چند روزه که برگشتم ولی یا وقت نمی کنم یا یک مشکلی پیش می آد و خلاصه نمی شه که مطلب بدم.

سفر زاپن برای من خیلی جالب و پر مخاطره بود. بخصوص اینکه من ۱۰ سال پیش حدود ۷ سال اونجا زندگی می کردم و بطور کامل با آداب و رسوم آنها آشنا هستم. فرصت خوبی بود تا بتونم زبان زاپنیم را که در حال انقراض بود را احیا کنم. فکر می کنم برای کسانی که رشته اشون الکترونیک یا کامپیوتر هستش یا علاقه مند به هایتک هستید خیلی خوب و مفید باشه تا با آخرین فن آوری های علمی آشنا بشوند.

یکی از دوستان از من  پرسیده بود  که از نظر تکنولوزیکی چقدر با کشورهای دیگه فرق داره که باید بگم که با کشور عزیزمون که اصلا نمی رسه ولی از کشورهای اروپایی مثلا انگلیس شاید ۲۰ سال البته آلمان توی اروپا از همه پیشرفته تر هستش و فاصله کمتری داره. تازه الان بقول زاپنیها در رکود کامل اقتصادی هستند(واقعا خوب شد که رکود هستند و اینطوریه؟!؟!؟) یک نمونه اش رو بگم جالبه:
یک نوع قبرستان مدرن درست کردند که هر خانواده متوفی یک یوزر نیم و پسورد داره که هر دفعه که می آد قبرستان آن را وارد می کنه. قبرها در اینجا در چند طبقه مثل پارکینگ ماشین میره بایگانی می شه که با زدن پسورد قیبر مورد نظر بطور اتوماتیک جلوی خانواده ظاهر می شه و بالای اون هم یک مانیتور هست که زندگینامه شخص را می آره. بعد از اتمام دعا و زیارت توسط خانواده دوباره قبر بجای اولش بر می گرده و مشتری بعدی...

جک نبود ها....

تا بعد
یاسر

Toi , et toi


۱- بعضی ها خیلی نامردن! همین! حیف که کسی را که منظورم اونه ٬ احتمالا اینجارو نمی خونه!

۲- دیوانه می شم وقتی ببینم یکی منو احمق فرض کرده!‌ خوب آقای رئیس! بگو این باید اینجوری بشه چون من می گم! ما که حرفی نداریم ( یعنی دیگه نمونده!) ولی نیا یکسری دلایل قضا قورتکی مزخرف که مرغ پخته بشنوه خندش می گیره بهم بباف که استدلال کرده باشی برای حرفات. انگار ما یولیم! و هی حرفای قشنگ در باب اینکه دمکراسی خوبه و مشارکت عالیه و ... تحویل خلق الله بده !
بابا ! صدرحمت به موسولینی٬ آتاتورک ٬ هیتلر ٬ رضاخان میرپنج ! حداقل اگه دیکتاتور بودند سرشون رو می گرفتن بالا می گفتن آره ما دیکتاتوریم ! می گی چی؟ همینه که هست! نه اینکه حرفای قشنگ قشنگ بزنن اونوقت ...

۳- اه اه ! ‌رئیس جماعت چرا اینجوریه ! خدایا ! اگه یه روزی من هم رئیس بشم اینجور میشم؟! دیروز خر(!) شدم زنگ زدم به یکی از روسای سابقم که مثلا خبر مرگم احوالپرسی کنم! بعد ۲۰ ثانیه حال و احوال گفت : آقای .... این هفته من خیلی سرم شلوغه ! اگه میخوای منو ببینی اوایل هفته بعد! منم گفتم : ممنون! و قطع کردم. بعد بقیه این حرفا رو تو دلم گفتم !
کی خواست تورو ببینه ! میمون هرچی زشت تر بازیش بیشتر ! منو بگو که زنگ زدم به چه کسی و از این حرفا ...

۴- من نمیدونم این آقا یاسر ما که خاطرش برای من خیلی عزیزه٬ چرا تو وبلاگ مطلب نمیده ! سه هفته رفته ژاپن و برگشته لندن. یه دنیا هم حرف داره که یه مقدارش رو چند شب قبل به من گفت . صد دفه بهش گفتم که از ژاپن و مقایسه ش با انگلیس بنویس و صد دفه گفته باشه و خبری نیست !‌ حالا رسما اینجا نوشتم که ببینم به خودش می آد یا نه !

۵- فردا تعطیلم ! همین طور جمعه! ‌هردو روز کوه !‌ عشق است.

۶- تو کجایی؟ بیا با ما ٬ که فردایی نمی ماند...

منصور

Work, what a beautiful gift

On school time, we are busy and studying 24/7 in libraries, coffee shops and McDonalds. Now, it is supposed to be summer time and we are supposed to have fun. But, let me describe the summer of students and most of the people who are living here and in the other Western countries.  “School is expensive” and you do not have any choice other than making that money in the summer for the next year. So, that is the reason that, again, we are in short of time. I have a friend that he studies Electrical Engineering in the forth year and he recently has gotten a job in Microsoft for one day per week. Yesterday, I saw him and I found out (Fahmidam)that he works in a restaurant for night shifts. I asked him  why he works in a restaurant despite the fact that he’s gotten a job in Microsoft. He said that he is not making enough money for next year and he has to have different jobs to make that money. He didn’t complain(shekayat). Nobody complains of working here. As long as you are working people have a respect (ehteram)for you. It doesn’t matter(Mohem Nist) that where you are working but it matters that you are working and you are standing on your own feet


Amir.

مردان کوچک

 
همه ما اکثرا وقتی توی یه راه‌بندون یا پشت چراغ قرمز وایستادیم؛ کسایی رو دیدیم که ا چند تا دسته گل توی دست‌هاشون بین ماشین‌ها راه می‌رند و گل می‌فروشند. قیمت گل‌هاشون هم معمولا مناسبتر از بیرونه.
خوب این هم برای خودش یه کاریه دیگه!! بازم به جنم اونها که به جای علافی توی پارک و خیابون یه فعالیت اقتصادی و هنری انجام می‌دند!

اما من دیروز یه صحنه‌ای رو دیدم که واقعا کفم برید!
 پشت چراغ قرمز کذایی پل گیشا بودم که یه دفعه دیدم دو تا دسته گل نسبتا بزرگ از گل‌های رز قرمز دارن از اون پایین میان بالا! گل‌فروش رو نمی‌دیدم اما دسته گل‌ها لابه‌لای ماشین‌ها در حرکت بودند. تا بالاخره نزدیک من شدند. . .
 اون دو تا دسته گل دست یه پسر بچه‌ای بود که قدش به زحمت به شیشه ماشین می‌رسید. طفلکی لای ماشین‌ها گم بود اصلا. اما اون‌قدر با غرور و مردونه راه می‌رفت و دسته گل‌ها رو بالا گرفته بود که به راحتی نمی‌تونستی حدس بزنی که چند ساله‌اش ممکنه باشه.
مات و مبهوت مونده بودم و هیچ عکس‌العملی نمی‌تونستم نشون بدم. . .
از کنارم گذشته و من فقط از توی آیینه با چشم‌هام دو تا دسته‌گل رز قرمز رو لای ماشین‌ها بدرقه کردم و ناخودآگاه این شعر رو زمزمه می‌کردم که:

کوچیکین اما بزرگین
     هرچی سختی‌ها زیاده
                       همت شما بلنده
                                   توی این دوره زمونه
                                          خیلی حرفه که یه بچه
                                                              کمر مردی ببنده!
 خیلی حس باحالیه توی وبلاگی بنویسی که هیچ‌کدوم ار اعضاش رو از نزدیک نمی‌شناسی و فقط توی دنیای مجازی باهاشون آشنا شدی!! واقعا نمی‌دونم آقا منصور روی چه حسابی این‌قدر به من اطمینان کردند و پسورد اینجا رو خیلی راحت بهم دادند و ازم خواستن که اینجا هم بنویسم!!
به هر حال تجربه جالبیه:))

آوای من

عضو جدید


یه عضو جدید جذب وبلاگ شد!
اولین مطلبش رو که داد معرفی اش رو کنار وبلاگ اضافه میکنم.

منصور