چو به گشتی طبیب از خود میازار
چراغ از بهر تاریکی نگه دار سعدی
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند حافظ
سعدی و حافظ و شاعرای همتراز این دو - اگر داشته باشیم!! مولوی را جدا باید بحث کرد - چه خوب گفته اند و طبیبان دروغین و راستین را خوب نشان داده اند.
یکی از بستگان پسر سه ساله تبدارش را ساعت 8 شب برده یک درمانگاه خیریه دندانپزشکی چون بچه تب داشته و از صبح دندان درد نیز؛ دیگران لطف کرده اند و نوبت خود را به پسر بچه داداه اند و با این احتساب دومین مریض شده است.
گفت: اولین حرف دکتر این بود که بچه را نباید شب بیاورید! و بعد اگر بچه بی تابی کرد باید ببریدش ! و از این حرف ها..
می گفت اگر مجبور نبودم بچه را بیرون می آوردم ولی چه چاره؟
گویا دکتر خوب معاینه کرده ولی غرهای خودش را هم زده است.
به قول سعدی عطایش را به لقایش بخشیدم.
آخر سر این فامیل ما موقع خداحافظی گفته است: ببخشید که آداب مطب را نمی دانستیم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
می دانم همه دکتر ها این گونه نیستند ولی بعضی وقت ها یکی هم یکی است.
و به راستی واژه طبیب چه قدر زیبا و گوش نواز است تا دکتر.
به دکتر می شود گفت دستم به دامنت ولی به طبیب نه نمی دانم چرا. طبیب در دل خودش انگار دارای بار معنایی حبیب نیز هست.
پیامبر اکرم(ص) هم حبیب بود هم طبیب. طبیب روح و جسم.
طبیب دوار بطبه
حالا این دوست ما حتما سوگند هم خورده است.
ای بابا نمی دانم.
سود بازار محبت ٬ همه آه سرد است
تا نکوشید، پی گرمی بازار کسی
نصیر
سلام
چند وقت پیش یه بابایی اومد دانشگاه از یه شرکتی که هر سال به عنوان جایزه به فقط یک نفر بورسیه می ده. بورسیه که چه عرض کنم چهار سال زندگی؛
شاید کمتر چنین بورسیه هایی بدند. تمام پول تحصیل و خوابگاه را مثل همه بورسیه ها پرداخت میشه؛ به علاوه هر ماه حدود ۲۵۰۰۰۰ تومان پول تو جیبی به بورسیه شونده میدند که نیازی به کار نداشته باشه و بتونه رو درسش تمرکز کنه. بازم بگم در آخر سال اول وقتی دانشجو جا افتاد و به فشار درسی عادت کرد یه note book براش میخرند. در طی چهار سال تحصیل هم دانشجو حق داره یک سفر تفریحی به یکی از کشورهای اروپایی بره و تمام مخارج این سفر توسط این شرکت تامین میشه. نکته جالب اینه که هر دانشجو هر سال تا یه سقفی هم می تونه کتابهای کمک درسی بخره که مخارج اون هم داده میشه. در طول تعطیلات دانشجوهای بورسیه شده که به پول نیاز دارند یا به هر دلیلی کار می خواند میتونند برند و تو این شرکت کار کنند. و شرایط کاری بعد از تحصیل هم محشر هست. شاید به خودتون بگید لابد دانشجوها باید ۱۵۰٪ برا هر درس بیارند تا بورسیه از دست نره؛ اما براتون ممکنه عجیب باشه اگه بدونید که تنها شرطی که اول کار میزارند اینه که دانشجو باید تمام درسها را فقط پاس کنه. یعنی نمره ۵۰٪. اگر یه درس را افتاد شرکت بورسیه کننده یه ترم به دانشجو فرصت جبران میده(که در این ترم شهریه توسط خود دانشجو پرداخت میشه) و اگر جبران شد دوباره بورسیه به حالت اولش برمیگرده. اما برای تقاضای بورسیه تنها چیزی که نیازه اینه که ۴ تا از نمره های سال آخر دبیرستان بالای ۱۶ باشه.(البته داشتن تبعیت آفریقای جنوبی شرط اول هست). اما چون این بورسیه سالانه به یک نفر ختم میشه گرفتنش کار حضرت فیله. بیشتر این بورسیه به پاس زحمات دانش آموز تا زمان بورسیه اعطا میشه.
خوب این همه گفتم؛ بزارید اینم اضافه کنم؛ شرکتی که این بورسیه را میده یه شرکت آمریکایی تو آفریقای جنوبی. تبلیغ ازین بهتر می خواید؟ تمام دانشجوها یا اکثرشون حداقل اسم این بورسیه را شنیدند. اما چیزی که خیلی ها میدونند اینه که یه شرکت آمریکایی اینجا بورسیه های محشری میده. لابد بعدش میگند:عجب آمریکایی ها مردم توپی هستند؛ حالا هی این اخبار جیغ میزنه ۵۰۰۰۰۰ نفر در عراق کشته شدند. دیگه کی اهمیت میده یا حتی به خودش اجازه میده یه لحظه فکر کنه: مرگ بر آمریکا. ۷۰٪ بچه ها اینجا برنامه دارند بعد از اتمام تحصیل یه راس برند آمریکا. من که بهشون حق میدم. شما چه طور؟
موفق و موید
صادق
گویا قرار است در مفاهیم دینی نیز چرت و پرت گویی نهادینه شود و هر روز عبارت و جمله ای تازه گفته شود که دیگران نگفته اند.
دیشب سیما تبلیغ یک مجلس عزاداری می کرد که آن نهاد می گفت به مناسبت شهادت مادر عاشورا و...
عرض من در همین مادر عاشورا می باشد که یعنی چه؟می شود با ماست مالی کردن توجیه کرد اما توجیهات دیمی و الکی.
خوب جانم مثل آدم بگو حضرت زهرا (س) یا نهایت یکی از القاب آن حضرت را بگو.
از این جهت است که می گویم عادت کرده ایم که عباراتی را به کار ببریم که دیگران نگفته اند هرچند غلط یا بی معنی باشد. نوعی اظهار فضل یا باسوادی تلقی شده است.
ازاین قبیل در شهر زیاد است.
کم گوی و گزیده گوی چون در را مگر در خواب دیگر دید.
حالا که بحث به اینجا رسید به مناسبت شب شهادت شعری از حسین اسرافیلی می نویسم.
کاش در باران سنگ فتنه ، بر دیوار و در
سینه ی آیینه را می شد سپر دیوار و در
زخم بود و شعله ای ، بال هما آتش گرفت
ز آشیان سوخته دارد خبر، دیوار و در
گردبادی بود و طوفان، قاف را در بر گرفت
ریخت از سیمرغ خونین بال و پر دیوار و در
حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت
ذو الفقار آرام بود و شعله ور دیوار و در
استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان
ناله ها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در
از فدک تا کربلا یک خط طغیان بیش نیست
سوخت آن جا خیمه، این جا را شرر، دیوار و در
نصیر